X
تبلیغات
نماشا
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

حرفهای شما-قسمت دوم(مهربون چشماتو وا کن!)

شیوا
راستی دوشنبه واسه کاری به بیمارستان هاشمی نژاد رفتم.

میدونستم بالا رفتن از پله ها سودی نداره .

میدونستم ناصرم دیگه اونجا نیست.

میدونستم تمام اتاقهای ICU پرده های کشیده داره!

میدونستم که نباید برم بالا !


ولی یهو دیدم دم پنجره های ICU دارم راه میرم و دعا میخونم و گریه میکنم.


اصلا یادم نبود که دیگه نیست.

یکی از پرستارها رو که ضمن بستری مادرم آشنا شده بودم دیدم ناخودآگاه به سمتش رفتم تا خواهش کنم پرده
 
اتاق ناصرم رو بالا بزنه و ببینمش!

و اونجا بود که تازه یادم اومد؛ یادم اومد که دیگه همه چیز تموم شده.

یادم اومد که دیگه ناصر عزیزمون نیست.

یهو اون راهرو ها رو تو روز ۲۹ آذر دیدم ؛چقدر پردرد!!!

چرا دلمون آروم نمیشه؟

من که تردید ندارم اون بالا ترین آسمونهاست...

پس چرا بازم بیقرارم؟

از خدا میخوام به خانواده عزیزش صبر وافر بده و قدرت تحمل این درد .
 
 
فاطمه
 
مینای گلم یکی از شعرهایی که برای  اون آسمونی گفتم را دوست داشتم برات بنویسم البته در حد شعر نیست اما اینها تمام چیزهایی است که توی یکی ازشبها که داشتم با خودش حرف میزدم بر لبانم جاری شد .

 بنام ناصر ترین برای بی ناصر ترین  
     
صدایت خفته شد در اوج بیداری
      
 کسی از من نمی پرسد چرا این گونه بی تابی

قرار از کف ز من بردی دگر ازمن چه میخواهی
   
تو تنها تر در این عالم به سان من نمی یابی

دلم را وصله کردم من به سوی دل غمگینت               
 
صدایت میشود بازم برایم زخم تکراری

صدایت رخنه کرد در عمق جان و پیکر و روحم 
    
بیا بنگر که بی تو من شدم یک جسمِ بیماری

تو ای عشق و وجود من صدایت میکنم هر شب    
 
به پایت ضجّه میریزم در این شبهای بیداری

دلا ازبهر چه گردی دگر او را نمی یابی   
          
 برو بنگر عزیزت را به زیر خاک آواری

غم چشمت غمینم کرد،نگاهت آتشینم کرد            
 
بده مرهم براین آتش که تو هم شأن دریایی

تو گفتی اهل باران ،اهل دریایم، چرا یک شب        
 
 به خشکیِ کویر خوابهایم تو نمی باری

بخون بازم برای من زِتنهایی و از غربت      
 
که نیست در باورم هرگز که تو دیگر نمی خوانی

توی آغوش دلتنگی برایت گریه کردم من         
 
که رفته از بَرَم آن تک صدای ناب و روحانی

و این حالِ منِ بی توست که میبینی               
 
 چرا پایان نمیگیرند لحظه های تلخ و طولانی

تقدیم به روح آسمانی و دوستارانش
  
مهران
 
مهربون چشاتو واکن آخه باورم نمیشه

نگو که میخوای بخوابی و بری واسه همیشه

مهربون چشاتو واکن زوده که تنهام بزاری

به خدا دلم شکسته واسه من بخون قناری

قاصدک خبر آوردش تو میخوای دوباره خوب شی

اون بهم نگفت قراره مهمون دم غروب شی

قاصدک چرا نگفتی ؟ که دیگه بر نمیگرده

دل من میگه دروغه حرفاتو باور نکرده

چه غریبونه قناری پراتو بستی و رفتی

آخرم راز دلت رو به غریبه ها نگفتی

ای قناری مهاجر با صدات زنده می مونم

تو دیگه صدات گرفته حالا من برات میخونم

داغ تو رو دل من موند می سوزم تا ته دنیا

دریا حالتو می پرسه چی بگم به موج دریا

مهربون دیگه خدافظ بعد تو بهار خزونه

دیگه بعد تو قناری نمی خوام کسی بخونه

بعد تو همیشه زنده من دیگه خونه به دوشم

برا بغض ناصریا ......... تا ابد سیاه می پوشم

کجایی ناصریا؟روحت شاد...
 
 
شیوا
 
سلام مینا جون

مرسی و آفرین واقعا زیباست: شعرت؛نوشته ها واز همه زیبا تر کاری که داری انجام میدی.

عزیزم  شاید بیان مطلبی که میخوام عنوان کنم امروز زود باشه ؛ امروزی که ناصر عزیزمون تازه بار سفر بسته و از مراسم چهلم هم که .......!!!؟؟؟

امروزی که هنوز باور نکردیم این یگانه هنر مند عارف به سفری  طولانی رفته ؛ سفری که ما باید به او بپیوندیم ( آیا میتونیم با او همسفر باشیم ؟ )

میدونید: امروز داشتم تقویم رو نگاه میکردم ؛ میخواستم ببینم میتونم واسه سالگرد ناصریا به بندر عباس برم ؟
امیدوار بودم به تعطیلی بخوره تا هیچ بهونه ای واسه نرفتن نباشه.

میدونید چی دیدم؟

روز ۲۹/آذر/۱۳۸۶ یعنی سالگرد ناصریا مصادف میشه با پنج شنبه روز عرفه و شب عید قربان و شب جمعه .

آیا سعادتی بالا تر از این هست؟

آدمی صاف و ساده که هوای حوائی بشه
حق ایشه تو رویا کده یه گوشه ماوائی بشه

میدونید روزی که ناصریا مورد هجوم قرار گرفت و در نهایت به بیمارستان منتقل شد چه روزی بود؟

اول ذیقعده مصادف با ولادت با سعادت حضرت معصومه (س) .

فکر میکنم حالا دیگه باید سکوت کرد در برابر این همه سعادت و در برابر مشیت باریتعالی .


                                 همه دوستداران * ناصر *

                                          دوستتون دارم
 
 

 

برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(حرفهای شما  ) بر روی همین لینک کلیک کنید

 

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟   

 

 

 
نظرات (28)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
مینا جون این پست عالی بود . همه چیز عالی
۲۹/آذز/۸۶
چه روز تلخی خواهد بود . ۳۶۵ حسرت را همچنان می کشم به دنبالم
تصور این که ۳۶۵ زوز از رفتن ناصریا یگذره خیلی سخته .

(( چه مقدر تلخی ))
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:06
امتیاز: 0 0
خدا رحمت کنه ناصریامونو .
ممنون از احساسات ناب همه دوستان
شاد و پیروز باشید همگی تون
و
جاوید یاد و نام ناصریا
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:08
امتیاز: 0 0
پبجشنبه ۲ آذز عروسی یکی از اقوام بود .قرار بود ۴ آذرماه به همراهشون برای سفر ماه عسل بریم دبی... شب سفر یکی از اقوام منزل ما بود...چون میدونه که من به هنر و موسیفی علاقه دارم و اخبار رو پیگیری میکنم سر شام بودیم که ازم پرسید...راستی الهام خبر داری این خواننده معروفه ...ا....بگو اسمش چی بود....گفتم کی؟؟؟ گفت تو بگو اسماشونو ...خلاصه حضور ذهن نداشتم چند نفریو گفتم گفت نه ...گفتم خوب حالا چی شده؟ گفت تو کماست!!!!! حالشم میگن خیلی بده !!!خیلی جا خوردم و از اینکه خالم اسمشو فراموش کرده بود حالم بیشتر گرفته شد...خلاصه گفتم چرا ؟گفت معلوم نیست تو برنامه رشیدی پور دیدم...خلاصه فرداش راهیه سفر شدیم...اونجا (دبی) یه مجله محلی چاپ میشه به نام ارتباط ...شب موقع خواب داشتم میخوندمش که دیدم نوشته: عین مطلب:صدایی در کما
ناصر عبدالهی خواننده معروف پاپ که بر اثر مسمومیت دارویی در بیماستان...........ای داد بیداد...تازه اینجا بود که فهمیدم خالم کیو میگفته...و خلاصه... برگشتیم . شاید فقط خدا شاهد باشه و دوستم لیلا برای تایید این ماجرایی که الان میگم...روز ۲۹ آذر بود بعدالظهر ساعت ۳ برنامه ایران موزیک از کانال مهاجر پخش میشد...مهمونشون یادم نیست کی بود...که وسط برنامه یکی از عوامل برنامه اومد و گفت یادمون نره برای ناصر عبدالهی هم دعا کنیم خواننده جوان کشورمون .برنامه از قبل ظبط شده بود... یهو یاد لیلا افتادم که از دوستای نزدیک کیارش حسن زاده هنرمند عزیزمون هستن...بهش زنگ زدم: لیلا از کیارش خبر داری ؟ نه چطور مگه هیچی میخواستم ببینم از ناصر چه خبر... گفت تا اونجاییو میدونم که تو تهران دیالیز شده گفتم آره اینو می دونم...الان یهو یادش افتادم گفتم ببینم میتونی از کیارش بپرسی گفت فعلا که نه... خلاصه چند دقیقه بعد به یکی از دوستام زنگ زدم ..گفتم داشتم با لیلا صحبت میکردم سراغ ناصر عبدالهیو گرفتم ازش ...بی مقدمه گفت ..ناصر عبدالهی مرد امروز ظهر!!!!!!!!!!!!!! تا حالا شده یه مسئله رو دنبال کنیدو بی وقفه دنبالش باشید؟؟؟ انگار یه حس غریبی دارید نسبت بهش... من اونروز اونجوری بودم...گفتم تو مطمئنی؟؟؟ گفت آره یکی از بچه ها رو سایت خبری خونده.... تلفنو قطع کردم... حالم غریب بود... نه بابا حتما اشتباه میکنه حالا همین امروز که من گیر دادم خبر بگیرم از ناصر اینطوری شده!!! برای خودمم عجیب بود اومدم تو نت و............. بقیشو خودتون می دونید... ساعت ۶ هم شبکه مهاجر همون شبکه که از عصر اونروز منو بی قرار کرده بود پیام تسلیتشو زیر نویس کرده بود... نا امید اومدم پای تلفن: الو لیلا من امروز راجع به کی از تو پرسیدم؟ با خنده گفت چطور مگه گفتم بگو گفت : ناصر عبدالهی ...گفتم ....مرد...:(( و بعد از اون سیاورشان و مینا و بقیه آشناییها........و شب هم یک اس ام اس از کیارش که: عاقبت دل به دریا زدو رفت پشت پا به رسم دنیا زدو رفت..................................................................
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:30
امتیاز: 0 0
سلامی به نرمی باران و به گرمی آفتاب عالم سوز
نمیدونم از کجا شروع کنم ولی سعادتی بود تا منم بتونم در مراسم چهلم زنده یاد ناصر شرکت کنم. مجلسی بیشتر عاشقانه و پر از درد و خاطره . داخل فرهنگسرا جا نبود و من مجبور شدم به ردیف اول نزدیک سن برم. و یه حس غریبی بمن میگفت که جای خالی باید باشه. با کمال خوشحالی دیدم جای دوتا صندلی که نسبت به سن دید کمی داشت خالیه.
نشستم و همونجا قطعاتی از فاطمه بنت نبی توسط بابک بروجردی و دیگر عزیزان نواخته شد. منم تا این قطعات نواخته میشد روی موبایلم ضبط میکردم. نمیدونم چرا وقتی حال و هوای اون مجلس با گوش کردن به این قطعات برام زنده میشه تر شدن چشمامو حس میکنم. بذارید راحت صحبت کنم. شبها موقع خواب وقتی هنس فری رو توی گوشم میذارم یه دفعه حس میکنم . . . خدایا این حس غریب و صمیمی با گوش کردن آهنگ کوه درد آقای احمدی و قطعه فاطمه بنت نبی که جگر آدمو آتیش میزنه. آنقدر شیرین و دوستاشتنیه که نمیخوام با کسی تقسیمش کنم. نمیدونم چطوری شرح حالمو توصیف کنم . واقعا سخته از دست دادن آدمی که غریبانه ازدست دادیم . خدایا بما عاشقا صبر و به دشمناش عمر با خفت و خواری عطا فرما. در خاتمه آهنگ تلخ و شیرین از آلبوم عشق است رو به شما عزیزان تقدیم میکنم چون خودم با شنیدنش حال و روزم دگرگون میشه. بدرود
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 09:15
امتیاز: 0 0
سلام گلم ممنون از اخساسات ناب همه.کاش میشد همه دور هم جمع میشدیم و یه مراسم میگرفتیم واسه عید یا سالگرد شان.فدات.جاوید ناصریا
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 10:16
امتیاز: 0 0
سلام
چی میشه گفت جز گریه و اشک چی بگم وقتی کسی که دلیله بودنم بود بدون من رفت میناجان چی بگم وقتی هر بار میام تو وبلاگت صورتم پوره اشک میشه نفسم بند میاد نمیتونم مینا هر بار که میام تو وبلاگت مرگ ناصر واسم تازه و تازه تر میشه خدایا چرا این درد و غم کهنه نمیشه مینا به خدا قسم هر بار میام تو وبلاگت از هر چی زندگیه حالم به هم میخوره دلم بد جوری میگیره فضای وبلاگت واسه من خیلی سنگینه مینا منو داغون میکونه من از زیاد امدنه به وبلاگت معاف کن ما همه ناصر رو دوست داشتیم از همه بابت همه ی زحماتشون و احساساتشون تشکر میکنم هر چند که همه ی ما صاحب عزا هستیم و ناصر عزیز هممون بود از مهران عزیز که شعرش واقعا زیبا و با احساس بود تشکر میکنم همینطور فاطمه خانم و شیوای عزیز و همه ی دوستانی که نمتونن ناصر رو به فراموشی بسپارن و سعی به نگه داشتن یادو خاطرش دارند ناصر یگانه بود و همیشه یگانه و جاوید میماند (ناصر)
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 11:30
امتیاز: 0 0
وای مینا چه عکسای خوشگلی...
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 12:12
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این عکسا مال ۴-۵ماه پیشه بعد از کنسرت کیش شاید آخرین کنسرت ناصر...
سلام مهران عزیز
شعرت یا بهتره بگیم ترانه ی ناصر که نوشتی خیلی خیلی زیبا و با احساس بود دیدی که ناصر اخرش هم راز دلشو به هیچ کس نگفت و رفت دیدی که چقدر زود و واسه ی همیشه مارو تنها گزاشتو رفت حالا ما چیکار کنیم با غم نبودنش مهران
سلام فاطمه خانم
اینو لازم دونستم که از شما هم به خاطر اون شعر زیباتون تشکر کنم زیبا بود و با احساس ای کاش ناصر خودش میبود و این همه احساسو میدید اون وقت شاید ناصر و خدای ناصر به خاطر این همه احساس و دلهای پاک و لبریز از عشق ناصر تصمیم به رفتن ناصر نمی گرفتن چی بگم اگه بگم خدا نباید ناصر رو از ما میگرفت که میگن کفره خدا ناصر رو خیلی دوست داشت و واسه همینم خیلی زود انو برگردوند جای خودش اگه بگم اینم خود خواهی بازم میگن کفر گفتم نمی دونم واسه رفتنش چه دلیلی بیارم که دلم اروم بگیره نمی دونم چرا و به چه دلیلی رفت ولی اینو میدونم که بدونه ناصر زندگی دیگه واسه من رنگو بوی نداره از همتون ممنونم اگه میبینید ازتون تشکر میکونم به خاطر اینه که من خودمو مثله خیلی ها ی دیگه صاحب عزا میدونم مثله همه ی شما
سلام شیوا خانم
از شما هم ممنونم خدا به هممون صبر بده و صبر اگه بگم خدایا کاری کن که این دردو فراموش کنیم که بدونه ناصر و یاده ناصر دلی هم واسمون نمیمونه مگه میشه ناصر و رفتنشو فراموش کرد مگه میشه عاشق ناصر بودو به خاطر نبودنش زجر نکشید وقتی که همه چیز به نامردی کمر به رفتنش بستنو اونو از ما گرفتن وقتی نبودنش هر لحظه سنگینو سنگین تر به قلبای پر از درده نبودنش فشار میاره چی بگم ناصر کجای خودت بیا به این عاشقات جواب بده اگه بگم ناصر خیلی بی معرفتی که رفتی که هر چی بدو بیراه رو دلم به خودم میگه واسه گفتن بی معرفت به ناصر نمی خام بگم همه ی ما بی معرفتیم ولی من یکی که در حق ناصر که از جون واسم عزیز تر بود خیلی بی معرفتی کردم ناصر جان شرمنده ام
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 12:48
امتیاز: 0 0
مینا جون
ممنون از لطفی که به من داری ! بازم سورپریز دارم از ناصریا که خبرت می کنم !
راستش چیزی که نوشتم « همه چیز بر وفق مراد است و ... » از آلبوم دوستت دارم ناصریا بود با صدای پرویز پرستویی ! به حرفای رضا صادقی ربطی نداشت ! حرفای رضا صادقی رو از نزدیک شنیدم ! در پاسخ به حرف خودم ! وقتی رفته بودم جلو و باهاش صحبت کردم .........
شاد و پیروز باشی
در ضمن عکسی که ار ناصریا توی اون وبلاگت گذاشتی خیلی عالیه !
رحمت بر روان ناصریا
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 13:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اون و می دونم گلم من عشق است و حفظم.
ممنون از لطفت
سلام مینای مهربونم
عکس های این پستت خیلی خیلی قشنگه.
جالبه که کاملاْ هم به متن می خوره. نازنین چشماتو وا کن...
ولی افسوس که این دنیا لیاقت ناصر ما رو نداشت. اون از نژاد آسمون بود و ما زمینی. می دونم که جاش خیلی خیلی خوبه و تنها چیزی هم که آرومم می کنه همینه .
یادش همیشه با ماست. همیشه....
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 13:56
امتیاز: 0 0
سلام مینا جون
بابت زحمتهات ممنونم
در ضمن از عکسهایی که از ناصر گذاشتی تشکر میکنم
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 19:21
امتیاز: 0 0
مینای خوبم از اینکه شعر مرا لایق خواندن دیدی و در وبلاگت گذاشتی ازت ممنونم عکسات عالی بود ...چقدر دلم برایش تنگ است.....
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 20:52
امتیاز: 0 0
و ا قعا نمی دو نم چی بگم:اما عکسها یش با ا د م حر ف می زنه
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 22:18
امتیاز: 0 0
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 22:53
امتیاز: 0 0
مینا جون
واسه تشکر از زحماتت چی میتونم بگم
انگار تو یه فرشته ای واسه دل پر درد ما
اگه نبودی عاشق ناصر و این هنر زیبا رو به ما هدیه نمیدادی
ما تنهائیامونو با کی باید تقسیم میکردیم
این همه دل پر درد رو کجا شاید کمی اروم میکردیم

مینا جون اگر امکان داره لطفا آهنگ خدانگهدار رو ؛رو وبلاگت بذار

همیشه بابت مهربونی این روزای دلتنگی ازت ممنونم
یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 01:51
امتیاز: 0 0
سلام مینا جان
امروز روز تولد منه . و من خیلی غمگینم.
غمگینم از این که می بینم همه دست روی دست گذاشتن و اون نامردا که ناصریا رو از ما گرفتن دارن روی این زمین آزادانه راه می رن .
من دیگه نمی تونم طاقت بیارم . چرا ما باید بذاریم ناصریا بعد از رفتنش هم غریب باشه ؟
چرا ؟
کاش همه ی ما باهم متحد می شدیم .
من خوندم که یکی از بچه ها نوشته بود که باید برای رئیس جمهور ایمیل بفرستیم . این فکر مدت هاست که ذهن منو به خودش مشغول کرده . شاید از زمانی که فهمیدم ناصریامون چه جوری پر کشید ، این تصمیم و داشتم و حالا مصمم تر از قبل شدم .
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
هم بر می خیزند

باید کاری کرد .
یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 12:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خوب اول اینکه تولدت مبارک عزیزم
دوم این که ایمیل بدیم به رئیس جمهور فکر می کنی همه مشکلات حله؟ البته بهتر از هیچیه اما تو همین لینکای روزانه ببین لینک اعتراض به مشکوک بودن مرگ ناصریا خیلیها جرات امضای اینم ندارم چه برسه....
اما خوب بازم من موافقم با ایمیل یا هر نوع اعتراض قانونی.
اگه ایمیل رئیس جمهور و داری کامنت بذار.
بازم تولدت مبارک
سلام گلم این عکس منو یاد چهره ناصر می اندازد زمانی که در icu بستری بود یادش گرامیییییییییییییی
یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 16:41
امتیاز: 0 0
ناصریا تو تا ابد در دل ما جا داری حا لا که مرگ را سر کشیدی و پر کشیدی حا لا که با مرگ بی حساب شدی حالا که با در یا یکی شدی حا لا که تو را باید در غبار بی امان زمان جستجو کنیم حا لا که تمام و کمال نیستی...دوستت داریم و تاوان ان هر چه باشد باشد ..حتی اگر رویای دور از دسترس باشی..

یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 22:17
امتیاز: 0 0
سلام مینا جان .
اول از همه خدا رحمتش کنه ناصر عبدالهی را
بعدشم تبریک می گم وبلاگت خیلی زیبا و پر محتوا تر شده
خسته نباشید
یکشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 22:50
امتیاز: 0 0
خوشحالم که میبینم همچین وبلاگی رو up کردی ، موفق باشید .
دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 00:28
امتیاز: 0 0
یاد و نامش همیشه در دلها پایدار !
از زحماتت ممنون . واقعا خوب می نویسی و مهم تر از همه این که اونا رو دوباره ادیت می کنی اگه لازم بدونی . این خیلی عالیه ! سطح مطالبو خیلی بهتر می کنه !
شاد و پیروز باشی
..................................
با « ناصریا » به روزم !
دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 10:46
امتیاز: 0 0
وبلاگت خیلی زیباست. میخواستم من هم جز هواداران ناصریا بدونین مرسی گلم .
دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 13:50
امتیاز: 0 0
سلام.نازنینم بدستت رسید؟.احتمالا هفته آینده یه سوپرایز وست دارم.فدات
دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 16:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه عزیزم نرسیده هنوز.
ممنون من می میرم واسه سوپرایززززز
لاله جون نداشتیما اگه قراره سورپرایز باشه باید برای سپیده هم باشه!!!!!!!!!! اصلا برای همه بچه های ناصریا!!!!!!!!!!!
مینا با این سورپرایزای بچه ها داری کاری می کنی برم یه وبلاگ ناصریا ۲ بزنما.
ولی خوب من اگه عرضه داشتم حالا تو آسمونا بال می زدم نه روی این کره خاکی!!!!!!!!!!!!!
بازم ممنون مینا جون واقعاً گل کاشتی !!!!!‌
قربون ناصر خودم برم که اینقدر شیک و پیک کرده!!!!!!
گل گلدونم، ماه ایوونم گلم، ماهکم ناصر جون دلمون برات خیلی تنگ شده!!!!!!!!!! جای ما رو هم خالی کن. باشه
سه‌شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 23:37
امتیاز: 0 0
سلام گلم.هنوز نرسیده؟دارم کم کم نگران میشم.سپیده گلم من سوپرایز رو وراسه تمام بچه های گروه ناصریا میفرستم. من واسه مینا و مینا جان ها از طریق این وبلاگ واسه بقیه .البته سوپرایزم هفته آینده است.فدات
چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 15:27
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره گلم همین الان رسید هنوز وقت نکردم بازش کنم ممنونم ازت
سلام من کسی هستم که هیچ رقمه مرگ طبیعی را برای ناصر باور نمیکنم.ناصر کشته شد . من از آن روز فقط این شعر را زمزمه میکنم شعر مال خودم نیست ولی تماما حرف های من است

زمستان
گفته بودم از زمستان فصل بی برگی
فصل چونان سرد سرودی تازه گرد آرم برایت
ای بهارین جلوه رستن
وحال با این عهد
با آگاهی از هجران ناهنگام تو
بسیار سنگین است
برف این آسمانی خوشه بسیار دانه
نک حدیث شعر غمگین است
دلم خوش بود ای هنگامه شیرین
بهارآئینه دیرین
می گویم زبرف و سختی و سرما
به تلخی می سرایم زمهریر بی تو بودن را
به امیدی که بعد از سردی و تردید
عبورازفصل بی خورشید
بردروازه دیدار ما
بود سرشت و سرنوشت من
بهارین روی پرمهر تو می خندید.
وحالا این من و این ناله های سرد
سرودی سخت بی هنجار و معنی چون هجوم درد
آری اینک می سرایم من زمستان را
خبر ناباورانه سرد و طوفانی بود
بهارت رفت!یارت رفت!
شنیدم تا
تمام هستی ام یکسر به غارت رفت
بت من را کدامین سنگ بد فرجام
نشان کینه خود کرد
کدامین چهره بد خیم بد کردار
آسمانی صورتم رااینچنین آیینه خود کرد
دست تقدیر که بود
از آستین شوم نیرنگ کدامین زخم بیرون شد
دل نرم من از این فتنه و آشوب
دوباره سخت مجنون شد
سرم مدهوش
دلم پرجوش
نگاهم کوهی از یخ
کوهی از اندوه بی پایان
اهورای من ای هنگام نامیرا
این صد پاره خونین که دل خوانند
دگر مدفون آوار است
هر یک پاره اش تمثیلی از جان کندنی زار است
من سرمست و پرشور و پرازامید
به جای آنکه گویم شعر مستان را
به جام غم به هجرانی لبالب می سرایم مرگ را
شعر زمستان را
دل شوریده ام ارزانی اندوه ات ای شیرین
ای هنگامه ای یاد تو دیوان من و نام تو آهنگین
پروازت سلامت باد ای سیمرغ پاک آیین!!!!!

از عزیزانی که به این قسمت میان میخوام این شعر رو حتما بخونند.
شنبه 1 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 02:55
امتیاز: 0 0
ناصر عزیزی بود و هست که همیشه یاد و صدایه گرمش در خاطر و خاطراتم زنده
خواهد ماند . ناصر خودش خوب میدونه که مر یدشم


جمعه 28 تیر‌ماه سال 1387 ساعت 23:23
امتیاز: 0 0
کاش بدانی چقدر دوستت دارم ناصر خوبم.
می دانم که به نبودنت هرگز نمی توانم عادت کنم.
دوستت دارم عاشقانهءمن تابی نهایت.
دوشنبه 4 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 15:56
امتیاز: 0 0