X
تبلیغات
نماشا
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

داستان یک مرد...

این داستان برداشتی آزاد از واقعیت زندگی شخصی یک هنرمند بزرگ بوده گه به دلیل جلوگیری از مشکلات  یا اعتراضهای احتمالی از نوشتن نام این هنرمند و شخصیتهای دیگر داستان امتناع کردم.

ناصرعبداللهی

برای چندمین بار انگشتان خسته خود را بر روی کلیدهای ارگ میفشرد...می..فا..سل..می ..فا.... چشمانش خسته و اعصابش کمی متشنج است.

 بیخوابی دیشب و هیاهوی امروز صبح استودیو و بحث و جدلهایش با استاد...بر سر ملودی و تنظیم این آهنگ حسابی کلافه اش کرده.

دست از نواختن می کشد چشمهایش رامی بنددو آرام با انگشتانش آنها را می فشارد تا شاید اندکی خستگیش به در رود .سعی می کند دوباره تمرکز کند اما سروصدای بچه ها و صدای دعوایشان این امکان را به او نمی دهد .

با کلافگی باخود فکر می کند که اگر نتواند تا فردا این ملودی را تنظیم کند یا باید آن ملودی کوته بینانه و بی محتوای آقای...را اجرا کند یا بایدقبول کند که کار این آلبومش به خاطر نفوذ استاد...در سازمان موسیقی و مخالفت او با کارش به تعو یق بیفتد یا به حالت تعلیق در آید!

اعصابش بیشتر به هم میریزد اگر نتواند سروقت این آلبوم را روانهء بازار کند چه ؟ مخارج زندگیش را چگونه تامین کند ؟

بدهیها شهریه ها کرایه ها هزینه ها...

یک لحظه از ذهنش می گذرد با خود می گوید به جای این همه سختی و بدبختی ملودی آقای..بپذیر و بخوان و شرش را کم کن.

اما سریعا می گوید نه! مردم چه گناهی کردند که بخواهند گوش دل را بسپارند به شنیدن آوا و نوایی که خودم قبولش ندارم؟!

دوباره شروع می کند...دو..ر..فا..می.. صدای تلفن بلند می شوددر میان هیاهوی بچه ها و صدای بلند تلویزیون نمی شنود که همسرش با چه کسی صحبت می کند.نه اینطوری نمی شود.

گوشی اش را بر می داردو روی گوشش می گذارد تا صدا ها کمتر اذیش کند قبل از اینکه بتواند دوباره شروع کند همسرش در را با قیافه ای اخم آلود باز می کند و با نگاهی کنایه آمیز می گوید تلفن با تو کار داره. می پرسد : کیست؟ همسرش نگاهی غضب آلود به سرتا پای مرد می اندازد و می گوید : یکی از طرفداران سینه چاکت! امروز ده بار زنگ زده بلندشو ببین چه می گوید. مرد خسته و مستاصل نگا ه خود را به همسرش می دوزد و می گوید من الان نمی توانم صحبت کنم وقت ندارم مگر نمی بینی کارهایم مانده؟ زن هم نیشخندی زده می گوید وقتت برای دخترها آزاداست بلند شو ببین چه می گوید امرو کلافه ام کرده آنقدر زنگ زده!

زن از اتاق خارج شده و مرد سری از روی تاسف تکان می دهد و پشت سر او از اتاق خارج می شود.

او خسته گوشی را برداشته و به آرامی می گوید :سلام

دخترک با شنیدن صدای او به گریه افتاده و با صدای مملو از هیجان و بغض می گوید سلام اقای .. خوبید خدا رو شکرررر که بالاخره توانستم باشما صحبت کنم اگر بدانید چقدر دنبال شما گشته ام و بعد گریه می کند .

صدای گریه ء دخترک دلش را می لرزاند و نگاه عصبانی همسرش که گهگاهی زیر چشمی حرکاتش را می پاید آزارش می دهد.

بعد از چند دقیقه صحبت کردن بالاخره به یک نحوی تلفن را قطع می کند تا شاید کمی از بار فشار نگاه همسرش رهایی یابد.

با ناراحتی رو به او کرده می گوید به خدا من این دختر را نمی شناسم نمی دانم چه کسی شماره ام را به او داده چرا مرا درک نمی کنی من که نمی توانم با طرفدارانم بدرفتاری کنم و محبت و علاقه ء آنها را با تندی و بی تفاوتی پاسخ دهم!

زن که از شدت عصبانیت و ناراحتی اشک در چشمانش حلقه زده با ناراحتی روی مبل می نشیند و با عصبانیت می گوید: دیگه خسته شدم تمام وقتت را با کارت می گذرانی پس کی نوبت من و بچه ها می رسد؟ مگر ما تفریح نمی خواهیم؟ زندگی نمی خواهیم؟تا کی تحمل کنم هر روی دخترهای جورواجور و رنگارنگ دورت را بگیرندو...

مرد به میان حرفش پریده می گوید: عزیز من من مجبورم برای کارم وقت بگذارم کار من یک کار ساده نیست یک کار هنریست موسیقی به نوعی غذای روح است من چطور وجدان خود را راضی کنم که غذای فاسد و نا سالم به خورد مردم بی گناه بدهم اگر برای کارم وقت نگذارم نمی توانم کار خوبی ارائه دهم. در ضمن هزینه های زندگی و .. چه می شود؟ پس من این کارها را برای که انجام می دهم برای تو بچه ها. چرا فکر میکنی من حواسم به دخترهای به قول تو رنگارنگ پرت می شود؟ مگر تو به من اعتماد نداری ؟ مگر مرا نمی شناسی؟ من تو را دوست دارم و دلم نمی خواهد لحظه ای ناراحتیت را ببینم...

و بعد با مهربانی دست همسر خود را در دست می گیرد و باالتماس می گوید: خواهش می کنم گریه نکن کمی صبر داشته باش کمی شرایط مرا درک کن اما زن عصبانی و گریان دست خود را از دست او بیرون کشیده و اشک ریزان به اتاق خودرفته در را پشت سر خود می کوبد.

مرد مستاصل و پریشان نگاه عصبانی خود را نثار پسر کوچکش می کند که صدای تلویزیون را تا این حد بلند کرده پسرک وقتی عصبانیت پدر را می بیند با سرعت کنترل را برداشته صدای تلویزیون را کم می کند.

نگاهی به ساعت می اندازد ازنگرانی تپش قلب گرفته و نفسش به سختی بالا می آید کمی فکر کرده و در نهایت تصمیم میگیرد همسر و بچه های خود را برداشته واز خانه بیرون زند تا کمی حال و هوایشان عوض شود .

کنار همسر خود در پیاده رو در حال قدم زدن است هوا خنک و مطبوع است و همسرش تازه حالش بهتر شده و گهگاهی نگاه محبت آمیزش رانثار او می کند و لبخند بر لبانش نشسته است . کمی نفس راحت می کشد وبا خود فکر می کند ایرادی ندارد هرطور شده کارم را تمام می کنم همین که همسرم کمی آرام شد برایم دنیایی ارزش دارد ...

در همین حال چند دختر جوان او را دیده و با خوشحالی و هیجان به سمت او و همسرش می آیند و با شادی فریاد می زنند وای آقای ... شمایید؟؟؟!!! و دستشانشان را به سمت او دراز می کنند تا با او دست دهندو مرد مستاصل و پریشان دوباره نگاهش به همسرش می افتد که خنده بر لبهایش خشک شده و....


برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(مطالب نوشته شده توسط گل مینا ) بر روی همین لینک کلیک کنید   

 

 

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟ 

  

 

برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید. 

 

نظرات (33)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
عشق تن به فراموشی نمی سپارد مگر یکبار برای همیشه!
جام بلور تنها یکبار میشکند.
میتوان شکسته اش را.تکه هایش را نگه داشت.
اما شکسته های جام ـآن تکه های تیز و برنده دیگر جام نیست.
احتیاط باید کرد.
همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم عشق نیز.
***
بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب میگیرند...
شاید مرد پا در راهی نهاده بود تا دلش از جایی کنده شود و نیازی به بدرقه دیدگان اشک آلود نداشت...
دل دیگر در جای خود نیست... به همین سادگی!!!
یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 04:19
امتیاز: 0 0
پاسخ:
صدای پاشو می شنوی؟؟
با سلام
هنرمند همه چیزش را وقف هنرش می کند تا بتواند دل دوست داران هنر را شاد کند .گاهی این فداکاری به حدی است که از وقت خود و خانواده اش گرفته تا جاهای بالاتر.عشق به هنر و مردم باعث میشود حتی دشوارترین سختی ها را تحمل کند.بالاترین کنایه ها را بپذیردو... .و باعث میشود تا قشنگ ترین لحظات بر قلب ها حک شده و دلهای مرده جاودان شوند .
یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 09:14
امتیاز: 0 0
یک هنرمند متعهدومردمی این مشکلات راداره باید ازخیلی چیزهابگذره تا طرفداراش راراضی کنه این شخص هم میتونست همون اهنگ بدردنخور راداخل البومس گذاشته وخودش راراحت کنه ولی اینکاررا نکرد وبه طرفدارش اهمیت داد ووقتش را بیشتر ازاینکه باخانودش باشه به طرفداراش اختصاص داد همه هنرمندان بزرگ این مشکلات رادارند
اما درباره زنده یاد ناصریک چیزی یادم اومد که برام خیلی جالب بود
چندشب پیش بایکی ازهنرمندان معروف بندرعباسی یک جایی نشسته بودیم ویک مجلس خصوصی بود خیلیها اعتقاد دارند این شخص بعد ازناصر بهترین خواننده هست وحقیقتآ صداش عالی وتقریبآ شبیه صدای ناصر هست ایشان چند اهنگ رااجرا نمود بعد همه گفتند ازناصر بخون واهنگ یمبوسئنه راخوند ولی کجا اجرای ناصر و........ اینجابود که یادم اومد که مادیگه صدایی به رسایی وریبایی ناصررا نخواهیم شنید
(((روحت شاد چوک خاش سیدکامل)))
یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 19:36
امتیاز: 0 0
نشستم به بامی که بامی-ش نیست
شگفتا ! دلم می زند باز پر
نفس گیر گردیده آرامشم
خوشا بار دیگر هوای خطر
بر آن ست شب تا به خوابم کشد
بزن باز بر زخم من نیشتر
دلم جرأتش قطره ای بیش نیست
تو ای عشق او را به دریا ببر
تو ای عشق او را به دریا ببر
یکشنبه 31 تیر‌ماه سال 1386 ساعت 22:41
امتیاز: 0 0
پشت سرهرمردموفقی درهرزمینه بدون شک وجودیک زن فداکارهست وهنرمندان هم ازاین قاعده مستثنی نیستند حتی مرحوم ناصردریکی ازکنسرتهاش وقتی اهنگی راتقدیم خانومش کرد گفت ......وهمسرانی که هنرمند میپرورانند
ولی متاسفانه بعضی ازخانومها مانع ازفعالیت هنری همسرانشان میشوند وحتی بعضیها قبل ازازدواج شرط میذارند که اگه دست ازکارت بکشی باهات ازدواج میکنم .این هم نوعیاز گرفتاریهای هنرمندان میباشد
اما کغار :که میدونه معنیش چه هست
میناجان اگه ای پی ام راشناختی لو نده بعضیها نفهمند بهتره
دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 04:37
امتیاز: 0 0
هنرمند این گونه است ... هنرمند آنطور است ... هنرمند چنین و چنان است ...
بابا هنرمند قبل از همه اینا یه انسان است . انسان هم وقتی به انسانیتش نزدیک تر می شه که بتونه در همه فازهای زندگیش تعادل برقرار کنه .... حالا به یک کم تخفیف اونا رو به تعادل برسونه . حالا همه طرفدارای کل هنرمندای جهان قراره منو یه جوری نگاه کنن که نه بابا ! هنرمند ...
من همه هنرمندا رو دوست دارم و بهشون احترام میذارم . اما حالا که فهمیدیم یکی از مشکلات بزرگ هنرمندان و چهره های دوست داشتنی مون چیه ، بیاین یه قدم واسه کمتر شدنشون برداریم . یعنی اگه از نزدیک دیدیمشون جوری باهاشون برخورد کنیم که دل نازک همسرای فداکارشون نشکنه ! یادمه استاد بزرگ علی نصیریان در برنامه شب شیشه ای هم می گفتن همسرشون یه زمانی به کار ایشون حساس شده بودن و ... حتما دیدین اون برنامه رو . خب زندگی این عزیزان هم مث همه ماست و از این چیزا مستثنی نیست . خداییش اگه ما طرفدارا رفتارمونو بازنگری کنیم هنرمندای عزیزمون توی دوران حیاتشون بیشتر بهشون خوش می گذره تا بعد از مرگ و این همه یادمان و یادبود و دریغ و افسوس و ....
یه لحظه تصور کنیم همسرمون ( چه آقا و چه خانوم ) یا همسر آینده مون خیلی توی چشم و در صدر توجه همه ست . خداییش نمی خواهیم با چنگ و دندون حفظش کنیم ؟ حتی اگه فقط یه شب خواب راحت نداشته باشیم و حتی اگه فقط یه کابوس ببینیم ، همون کافیه که حال این هنرمد ذکر شده و همسرش رو درک کنیم .
اگه هنرمندا رو دوست داریم باید به عشق و علاقه شون هم احترام بذاریم . بذاریم اونا هم متعادل تر و انسانی تر زندگی کنن .
دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 06:42
امتیاز: 0 0
خدا ایشونو بیامرزه

حیف بودن

من شما رو لینک می کنم
دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 09:02
امتیاز: 0 0
سلام مینا خانوم. ممنون از این که یادی از ما کردی. داستان قشنگی بود البته فکر کنم ادامه داشته باشه چون نتونستم نتیجه کلی ازش بگیرم. البته اون کسی که با یه انسان مشهور و محبوب ازدواج میکنه باید به فکر این چیز هاهم باشه و نباید روی موارد عادی برای انسان محبوب حساسیت نشون بده.
دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 10:36
امتیاز: 0 0
سلام


آقای عبدالهی خدا رحمتشون کنه

روحش شاد و یادش گرامی باد

از وب لاگ زیباتون تشکر می کنم


موفق باشید

ممنونم که به من سر زدین

آپ کردین خبرم کنید

ممنون میشم

بای
دوشنبه 1 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:29
امتیاز: 0 0
علی جان قضیه نباید ها یه چیز دیگس قضیه این که انسان به صورت طبیعی به عشق خود همسر خود و کسی که دوست داره حساسه و احساس تملک روش داره یه جریان دیگس.
با حرف جناب (ف) موافقم حرف دل من و زدن دقیقا همینه چرا به جای همسر ایشون یه کم طرفداراشون سعی نمی کردن رعایت زندگی خصوصی ایشون و بکنن.
مگه ما میایم راحت و بدون حساسیت عشق خودمون و کسی که دوسش داریم و به کس دیکه بدیم و اون علاقه رو با دیگران تقسیم کنیم؟
اینجا هم مرد هم زن هر دو در عذابن با این که عاشقانه همدیگر و دوست دارن اما وجود افراد دیگه تو رابطه عشقیشون اونا رو تحت فشار قرار داده و زندگی و براشون سخت کرده.
تو یه رابطه عاشقانه فقط باید دو نفر سهیم باشن تا اون رابطه شکل آرمانی خودش و از دست نده.
حتی اگه یکی از طرفین صداشون در نیاد و وجود یه نفر دیگه رو تو رابطه شون تحمل کنن فقط به خاطر علاقه بسیار زیادشونه و گذشت وگرنه انسان به صورت طبیعی و فطری نمی تونه با همچین موضوعی کنار بیاد این واقعیته و همچین رابطه ای دیر یا زود محکوم به شکسته.

پس زندگی با یه هنرمند نیازمند یه عشق بزرگ و والا صبر عیوب و ایثاری تمام نشدنیه که در صورتی که اینها رو در کنار فاکتوری به نام اعتماد کامل قرار بدیم اون وقت می شه همچین شرایطی و اون هم باز به سختی تحمل کرد.
سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 00:07
امتیاز: 0 0
میام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
طلوع تازه ی خواستن تو رگ های منه
میام از شهر عشق و کوله بار من غزل
پر از تکرار اسم خوب و دلچسب عسل
عسل مثل گله ، گل بارون زده
به شکل ناب عشق که از خواب اومده
سکوت لحظه هاش هیاهوی غمه
به گلبرگ صداش هجوم شبنمه
نیاز من به او ،‌ ورای خواستنه
نیاز جویبار ، به جاری بودنه
کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه
تمام لحظآها مثل خود من با منه
تویی که از تمام عاشقا عاشق تری
منو تا غربت پاییز چشات می بری
کسی که عمق چشماش جای امن بودنه
تویی که با تو بودن بهترین شعر منه
تو مثل خواب گل ،‌ لطیف و ساده ای
مثل من عاشقی به خک افتاده ای
یه جنگل رمز و راز یه دریا ساده ای
اسیر عاطفه ،‌ ولی آزاده ای
نیاز من به تو ورای خواستنه
نیاز جویبار به جای بودنه
نیاز من به تو ، ورای خواستنه
نیاز جویبار به جاری بودنه



تقدیم به دوستان عبدالهی
سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 00:48
امتیاز: 0 0
سلام
جالب بود
نمی دنستم که ناصر عبدالهی هم اکیست بود
خیلی جالب بود.
سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 14:46
امتیاز: 0 0
با سلام
شخصی که خودش رو با نام یک برادر دینی اهل سنت معرفی میکنه: ببین هر که هستی باش .تو اصلاْ حق نداری بین مسلمانان دو دستگی و تفرقه ایجاد کنی .هر کس خودش میدونه با خدای خودش .اینکه به این این حرف رو بزن به اون حرفی دگه به شما چه مربوط.هرکس برای خودش احترام خودشو داره.تا جایی که من میدونم هر کدوم از این مذاهب خواستار وحدتن نه دو دستگی .به هر حال دین هردو اسلام.کتاب هر دو قرآن.پیامبر هر دو محمد(ص)و قبله شان یکی است .خداوند نیومده بگه سنی یا شیعه تو بهشتی هستی .گفته : همانا باتقواترین شما نزد خدا کریم ترند.ضمنا فکر نمیکنم این موضوع به این وبلاگ و تاپیک ریطی داشته باشه
سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 16:02
امتیاز: 0 0
باسلام به مینا عزیز
درجواب این دو نفرکه امدند به اسم اهل سنت کامنت گذاشنتد
اولآ معلوم هست که یک نفرهست این اقا وبااسامی گوناگون میاکامنت میذاره
سنی ها پیروسنت حسنه پیامبر(ص)هستند واهل سنت واقعی به هیچ مذهب واندیشه ای توهین نمی کنند چه برسه به توهین به اهل تشیع که مسلمان وبراردران دینی ما میباشند
اینکه گفتید درقران امده که شیعها راباید کشت دروغی شاخ دار بیش نیست قران کتاب رحمت الهی هیچ کس را به کشت وکشتاردعوت نمیکند واهل تشیع نیزمتعلق به همین قران میباشند ودر زمان پیامبر شعیه وسنی وجود نداشت من به یک مسله توجه همه دوستان را جلب میکنم در بین سنیها چند فرقه مختلف وجود دارد شامل : حنفی وشافعی ومالکی و..... که بیشترین سنیها پیرو فرقه شافعی هستند و امام شافعی که اینها ازش پیروی میکنندشاگرد امامجعغرصادق (ع) بوده که نشانگراین هست که اهل سنت نیز ازامامان معصوم پیروی میکنند
یک بندری انچه که خود هستی به دیگران نسبت نده
حالا شما بااین کامنتها می خواهید چه راثابت کنید؟ ایاجای این صحبتها اینجاست؟
اگه راست میگید دراجتماعی که هستی همین حرفها را بزن نه دراین وبلاگ که اصلآ مسیرش چیزی دیگرهست
اقای عقده ای حتم دارم جلوی اهل سنت هم جرات برزبان اوردن این حرفها را نداری هیچ اهل سنتی درمقابل توهین به امامان معصوم وبراداران وخواهران تشیع سکوت نمی کند
وبااطمینان میگم شما سنی نیستید فقط قصدت تخریب اهل سنت وایجاد اختلاف هست
سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 16:30
امتیاز: 0 0
سلام / با عرض معذرت!!!
واقعا که!!!
اینه عشق ناصریا؟
قبلا هم گفتم بهتر نیست کمی در تایید نظرات تامل بیشتری بکنین؟
بسیاری از کامنت ها فراتر از توهینه...
متوجه هستید؟
سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 17:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
این آقای نا محترم
قصد ایجاد تفرقه بین دوستداران ناصر و ایجاد تنش فرقه ای بین شیعه و سنی و داره کامنتش و تا یید کردم تا دیگرانم در جریان هدف پلید و کثیف اون قرار بگیرن و دوستان وبلاگ نویس دیگه ای که وبلاگهای ناصری دارن و این آقا گاهگداری لطفش و شامل حال اونا هم می کنه حواسشون باشه و بدونن کل این چرندیات رو همین یک نفر می نویسه.
سلام بچه ها .......
مینا جان عزیزم اصلاً خودتو ناراحت نکن، من مطمئنم که این یاوه گو نه بندریه و نه سنی. این اصلاً مسلمان نیست که بخواد سنی باشه. عزیزان چرا خودتون رو اینقدر ناراحت می کنید. ببین حالا این بشینه هی از سنی و شیعه بنویسه، خوب بنویسه، اینقدرررررررررر بنویسه .......... که خطتش خوب شه. مینا جان تو هم راحت اصلا به خودت فشار نیاری ها، راحت نشانگر موس رو خیلی آرام و با آرامش تمام ببر روی اون ضربدر قرمزه هست حذف نظرات، برو و یک کلیک بکن. کاری داشت ؟؟؟ اونوقت، وقتی دید نظرش نیست اینقدر یخ میکنه...... ما هم کیف میکنیم. خودتم نگران نکن که بخوای این دیوونه رو به راه بیاری این وبلاگ هدفش چیز دیگه اس. این آدم بشو نیست.
در ضمن یک جمله چشم کور کن ...........
(((((( جاوید یاد و نام ناصریا )))))))
سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 18:01
امتیاز: 0 0
سلام دوست خوبم

مینای عزیز ، مشکل اکثر افرادی که بنوعی با هنر سروکار دارند همین هست ..متاسفانه ما ایرانی ها فرهنگ برخورد با افراد مورد علاقه خودمون رو نداریم و با تماس ها و ارتباط ها عرصه را بر او تنگ می کنیم ...اصلا صحیح و اصولی نیست که به حریم خصوصی افراد داخل بشویم هنرمند رو دوست داریم عاشق سینه چاک که نیستیم ...کمی درکشون کنیم و برای ماندگاری شون همت کنیم ..
دیوانه صدای نازنین عبداللهی هستم روحش شاد .
سه‌شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 18:03
امتیاز: 0 0
سلام .
ممنون که من رو با خبر کردی.مطلب خیلی پر معنی بود.
این رو هم اضافه کنم ،ناصریا خیلی صادق و حق شناس بود.یادمه چند سال پیش بود که یک مصاحبه با او داشتم با اینکه از همسرش جدا شده بود خیلی از او تعریف می کرد.
خداوند بیامرزدش.
راجع به اون عزیز سنی ،باید بگم شاید روزی خودش گرفتار اون بتش (عبدالمالک ریگی) شود و ببیند که او نه تنها به شیعیان رحم نمی کند بلکه اهل تسنن را هم از بین میبرد. چون او کاری به مذهب ندارد و فقط دنبال مواد مخدر و ...است.
ان شا الله خداوند این عزیز را شفا دهد.
چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 00:28
امتیاز: 0 0
ای قرآن خوان.
ای اسطوره ی دین.
ای مرد فهمیده(خندم گرفته)
کدام آیه در مورد کشتار شیعیان اومده؟!!!
دوستان قرآن جدید رو مطالعه بفرمایید!!.(خنده)
آیاتی که ایشون میفرماید رو پیدا کنیم.
ای دوست!شیعه و سنی که نه!.اگر پدر تو مسیحی بود تو مسلمان میشدی؟!
ما به این سوالات تا حالا فکر کرده ایم؟!
تورو خدا برو فکر کن رو این سوال.
اگر یک نفر مسیحی باشه دیگه به نظر این آقا احتمالا واجب القتله و از آنجا که ۴ میلیارد غیر مسلمان وجود داره.
دنیا به
شمشیر این آقا نیاز داره
کلی خندیدیم با بچه ها.
خیلی جالب و زیبا بود.
ممنون از شما که پیشرو ترین مسلمان جهانید.(به خدا از خنده مردم).
عجب آدمایی هستن.
چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 03:51
امتیاز: 0 0
دوست خوبم سلام .ممنونم که خبرم کردی.مطلب جالب ولی دردناکی بود.صدای گرم ناصر عبداللهی هرگز فراموش شدنی نیست.با تبادل لینک موافقم.
چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:34
امتیاز: 0 0
http://sofalin.blogsky.com/آخرین قسمت نسل سوخته
چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:49
امتیاز: 0 0
http://sofalin.blogsky.com/آخرین قسمت نسل سوخته
چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 11:54
امتیاز: 0 0
با سلام به همه شما
مخصوصا مدیریت با همت وبلاگ
امید که خسته پایی خسته دلتان نکند
خیلی وقت بود بخاطر مشکلات کاری از شما دور بودم
داستان یک مرد بسیار زیباست .
اینو به حساب تعریف وتمجید نگذارید.متاسفانه همسرانی که بتوانند تحمل زندگی با انسانی احساسی که تمام حس درونیش را با استفاده از ابزاری به نام هنر(هر هنری) القاء کند
انگشت شمار هم نیستند .
اگر همسر در مسیری که شریک زندگیش به عنوان یک
هنرمند پا میگذارد پای راه باشد ان موقع هر از خدابی خبر
بی دینی هزاران حرف که لیاقت خودش و.....را نمیتواند
عنوان کند
اگر دوستان خوبم(گمنام/قیصر/هومن/باز طعنه استادی نزنند
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگم که من هم پنج سال زندگی مشترکم از بین رفت
فقط وفقط به خاطرخودخواهی وهمین شک وشبه ها........
اشاره دوست خوبم(کغار)
در مورد این بنده خدا که نه بنده شیطان بهترین جواب برایش
سکوت است
بنظر من هر چقدر دوستان بیشتر جوابش را بدهند بیشتر
احساس آدمیت میکند
پس همه چیز را به سکوت وگذر زمان بسپارید

.توغم این دله تنگونمیدونی.....قصه این خسته رنگونمیدونی

...............نمیدونی چه غمه تلخیه....خوندن
................رفتن از خوندن خود درا رو بستن
..............رفتن از یاد همه مثل یه قصه
........
.........................توفراموشی به مرگ خود نشستن
(برای ناصر)
درضمن مینا خانم
اون شعر که به باد فراموشی سپرده شد
نظرتون رو در مورد شعر بالا برام بفرستین
البته بنا به دلایلی کامل ننوشتم
جواب ایمیلها هم که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاینده باشید.
چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 14:11
امتیاز: 0 0
سلا گلم:
هنوز این حرفها تمام نشده:میخواهم به این آقا که خودشان را برادر دینی ما(دور از جونمون)معرفی کرده بگم
همان پیامبری که اول کامنتت بهش درود فرستادی بزنه توسرت که نیای اراجیف بنویسی و خداوند باید برای پایداری اسلام نسل شما را منقرض کند. انشاالله
******جاوید ناصریا*****
چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 17:28
امتیاز: 0 0
عشق اسطرلاب اسرار خداست...
سلام
همه عمر دیر رسیدیم...پشت این پنجره ها آپدیت شد
پیشاپیش تهنیت طلوع روز ماه غریبستان به شما خواهر ارجمندم
در پناه حق
چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 22:39
امتیاز: 0 0
مینای گلم خودتو ناراحت نکن . این چوک بندر روانی برای من هم کامنت مزخرف می ذاره . همشم به شیعه و حضرت فاطمه (س) توهین می کنه . تازگی ها هم که به خود من توهین می کنه . خدا ریشه ی همچین آدما رو هر چه زودتر از روی این زمین برداره .
الهی آمین
چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 23:35
امتیاز: 0 0
شیعه وسنی هیچ اختلافی باهم ندارند توهین به ائمه اطهار کار نامسلمانهاست همه اهل سنت به ائمه عشق میورزند وبین دومذهب اختلاف نظر برسرمسائل جزئی وجود دارد که قابل حله دوستان به حرفهای این غیربندری اصلآتوجه نکنید
مذهب هم یک مسئله شخصیست
ما به مذهب هنرمندان کاری نداریم مینا جان خسته نباشید برای این دوست نادان هم صراط المستقیم را مدعو هستم
پنج‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 19:27
امتیاز: 0 0
سلام مینا جان ! چون وقت ندارم کامنت ها رو بخونم هیچ

نظری نمیدم ولی بعد حتما بهت میگم !

..... خواستم بگم آپم !!!

خوشحال میشم اگه انتقادی هم باشه ! (چشمک)

/ بی تا /
پنج‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 22:08
امتیاز: 0 0
سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری موفق باشی ممنون از اینکه به من سرزدی خوشحال شدم
راستی اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن
منتظرتم
یاحق
پنج‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 23:48
امتیاز: 0 0
این طور که معلومه دوستان با یه موجود مجهول الهویه روبرو شدید. افکار متصل به طالبانیسم و امثالهم!!!!
جمعه 5 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 07:42
امتیاز: 0 0
کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،
عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم
و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و
هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم.

سلام دوست عزیز
وبلاگ بسیار خوبی داری
بهت تبریک میگم
امیدوارم که موفق باشی
اگه تونستی یه سر هم به وبلاگ من بیا
منتظرتم
بای
جمعه 5 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 08:44
امتیاز: 0 0
علی بنگر شب ما را شب تاریک ویرانی بیا خورشید عدل افروز ما ای جان نورانی
شنبه 6 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 20:55
امتیاز: 0 0
سلام
جالب بود و قشنگ
متشکرم
شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1386 ساعت 01:01
امتیاز: 0 0