X
تبلیغات
نماشا
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

در سکوت و تنهایی خواننده شدم

 

آهسته قدم برمی دارد آهسته تر ازاینکه بخواهد هفتگی وماهانه آلبوم تولید کند وبه بازار

بفرستد.ناصرعبداللهی را به ندرت می توان پای میزمصاحبه کشاند حتی اگربارها وبارها با او

مصاحبه کرده باشی و اعتمادش را جلب کرده باشی.

اما بالاخره لب به سخن بازکرد. حالا دیگرنمی شود ازاو مصاحبه نگرفت.به جای این چند وقت

سکوت حرف زد حرف زد حرف زد تا . . .

 

 

 

 

● می دانید این روزها همه خواننده می شوند ؟

 

خب اگر چنین باشد چه ربطی به من دارد. هرکس در عرصه گیتی می تواند هرکاری را

که دلش خواست بکند. حالا این عده هم که شما می گویید دوست دارند خواننده شوند. حداقلش

این است که ما از پیش ترخواننده بودیم .

 

●یعنی ازکی ؟

 

یعنی از دوران کودکی البته آن زمان من حتی نمی توانستم حرف بزنم

 

●پس چه طور می خواندید؟

 

راستش وقتی من خیلی کوچک بودم به خاطر اتفاقی که جلوی چشمان من افتاد قدرت تکلم

خود را ازدست دادم. اتفاقا خیلی هم زجر کشیدم وتا دوران راهنمایی نمی توانستم حرف

بزنم. من حتی در ادا کردن کلمات نیز مشکل داشتم. آن قدر که حتی خانواده ام به حرف

زدنم می خندیدند. شاید باورتان نشود اگر بگویم همین لکنت زبان و عدم تکلم باعث شد

که من خواننده شوم.

 

●چطور امکان دارد کسی که قدرت تکلم ندارد یکباره خواننده شود؟

 

اتفاقا این مسئله خیلی کمک کرد وباعث شد که اولاً کم حرف باشم دوماً گوشه گیر شوم و سوماً اینکه گوشه گیری ام باعث شود که تفکر کنم.

 

●وقتی آدم نتواند حرف بزند فکور می شود؟

 

بله دقیقا وقتی آدم در تنهایی و سکوت باشد بیشتر فکر می کند. من همیشه درآن تنهایی وخلوت

 به دنبال جایی بودم که با خدا حرف بزنم. برای خودم اتاقی درست کرده بودم وبا خدا بیشترارتباط

برقرار کردم. دراین خلوت همیشه با خدا حرف می زدم وعبادت می کرد

 

●دراین شرایط اتفاق خاصی نمی افتاد؟

 

من دراین شرایط نامه می نوشتم برای خدا ودر آیینه تمرین می کردم وحرف می زدم. به چهره خود

 نگاه می کردم و به طبیعت می رسیدم. به خدا می رسیدم. من حتی با حشرات وحیوانات

درتنهایی خلوت خودم دوست می شدم.

 

●با آدم ها چطور؟

 

نه. دقیقا این قسمت منفی قضیه بودکه نمی توانستم با مردم ارتباط برقرار کنم. پدرو مادرم هم

برای همین همیشه ناراحت بودند وعذاب می کشیدند. این تنهایی به حدی رسیده بود که وقتی

کسی به خانه ما می آمد آن قدر انزوا در من بود که خانواده ام را وادار کرد تصمیمات جدی تری

درباره من بگیرند.

 

●تصمیم در مورد چه چیزی؟

 

این که به دنبال علت واقعی این جریان باشند ودر صدد دفع آن بر آیند. خیلی تلاش کردند تا اینکه

بالاخره دکتری در شیراز به آنها گفته بود که تنها راهی که می توانم از آن نجات پیدا کنم خوانندگی

 است.

 

●پس علاجتان خوانندگی بود؟

 

بله ودکتر گفته بود که اگر بخوانم علاج گنگی و لکنتی که دارم خوانندگی است. خانواده ام بدون

اینکه بخواهند مستقیما من را وادار به این کار کننند سعی کردند من را به آن سمت و سو سوق

بدهند. برای همین با خریدن یک ملودیکا من را به دنیای موسیقی هل دادند

 

●ملودیکا شما را خواننده کرد؟

 

نه ! بعد از مدتی با نت ها ارتباط برقرار کردم و بعد از چند سال با گیتار آشنا شدم وبه این ترتیب

موسیقی را ادامه دادم.

 

●یعنی بدون هیچ پیش زمینه ای به موسیقی آمدید؟

 

درسال های دوره راهنمایی بود که در مدرسه یک گروه سرود تشکیل دادم.

مدرسه شهید عباس پور بندرعباس بود. مجبور بودم آنچه را برای بچه ها در نظر دارم به شکل آواز

بخوانم. به این ترتیب کم کم شروع کردم ودر خفا برای خودم نواختم و خواندم.

 

●یعنی برای خودتان آهنگ هم می ساختید ؟

 

بله و جالب اینکه برای خودم خواننده هم انتخاب کرده بودم. برادرم خواننده من بود. من گیتار می

 زدم و ملودی ها را می دادم تا او بخواند. اما قبل از برادرم خودم مجبور بودم بخوانم.

 

●پس آموزش ندیدید؟!

 

نه چون نمی شد امکانش نبود. اصلا کلاسی نبود که بخواهم بروم و آموزش ببینم. می نشستم و

به صدای خواننده ها گوش می کردم و آنها را کپی می کردم. این شده بود یکی از تمرینات من. از

این طریق می توانستم بفهمم که خوانندگی از چه عناصری تشکیل شده و دارای چه بخش هایی

 است .

 

●ازچه کسانی تقلید می کردید؟

 

فرقی نمی کرد. ازصدای خانم های خواننده گرفته تا خواننده های هندی و عربی و ایرانی و... همه

را کاور می کردم و می خواندم.

 

●پس با تقلید از دیگران خواننده شدید؟

 

نه انصافا ! قبل از اینکه خواننده بشوم عاشق شدم . به هر حال مگر می شود جوان بود و عاشق

 نشد. عاشق که شدم نمی خواستم حرف های عاشقانه دل عاشقم را به کسی بگویم.

 

●پس با عاشقانه ها چه می کردید؟

 

عاشقانه هایم را روی کاغذ می نوشتم وبعد آن را می خواندم. با گیتارروی آنها ملودی می

ساختم. همین برایم انگیزه شد. البته دراین بین تشویق اطرافیانم بی تاثیر نبود. حتی دوستان

خانوادگی هم توانستند در این امر کمکم کنند تا اینکه بالاخره متوجه شدم خواندنم به دل ها می

نشیند. در مهمانی ها و مراسمی که می خواندم خیلی ها با ضبط صوت های کوچکشان صدایم را

 ضبط می کردند. من بدون اینکه بخواهم صاحب یک سبک شده بودم چه از نظر ترانه چه از نظر

 خوانندگی و گیتارزدن و...

 

●یعنی فکر می کنید الان صاحب سبک هستید ؟

 

من خوانندگی را از سال 71 جدی گرفتم واز همان سال سبک معنوی را برای خودم انتخاب کرده و

ثبت کردم. تا آن سال ها هم فعالیت آزاد می کردم و موسیقی جوان معنوی پاپ وجود نداشت. من

دوست داشتم که حتی اشعار و ترانه هایم معنوی باشد که درعین حمد و ثنا و راز و نیاز و عبادت

بشود با او ارتباط برقرار کرد.

 

●منظورتان کیست؟

 

منظورم خداست. حتی درارتباط با شعر نیز سعی کردم این حس را حفظ کرده باشم. احساس

کردم خیلی از شعرا توی باغ نیستند اما بالاخره آنچه که می خواستم اتفاق افتاد و بالاخره

توانستم موفق بشوم.

 

●اوج شما کجا بود؟

 

ببینید من سال 74 با گروه صبح بخیر ایران آشنا شدم. محمد جواد مباشر مدیر سفرنامه صبا بود

که دوستانه ومثل برادر بزرگ تر ازمن حمایت کرد. اوگفته بود که سبکی مثل سبک من جایش در

موسیقی ما خالی است. وقتی درآن برنامه خواندم با استقبال عمومی روبه رو شد. به این ترتریب

 به تهران دعوت شدم و اجرای برنامه کردم. وسط سال 75 بود که به تهران آمدم.

 

●دوستت دارم و... منتشر شد !

 

نه پس از چند سال تلاش سال 78 موفق شدم در کاستی به نام« حقیقت دارد» دو قطعه«

بهاربهار» وبارانی را اجرا کنم. با موزیسین های مطرحی چون تورج شعبانخانی حمید رضا صدری و

بهنام ابطحی هم کار کردم.البته در این میان با دوست خوبم فریدن خلعتبری آشنا شدم وچند کار

مشترک برای تلویزیون اجرا کردیم. او طی آن سال ها خیلی به من کمک کرد تا این که بالاخره

آلبوم عشق است را در سال 78 تولید کردیم آهنگ هایی را که طی این چند سال ساخته بودیم

درآن استفاده کریدم. دراین آلبوم از اشعار و غزلیات استارمحمد علی بهمنی استفاده کردیم که

ازابتدا قرار بود فریدن خلعتبری تنظیمشان کند تا این اتفاق بیفتد.

 

●کلیت کار دلچسب شما بود؟

 

بله به خصوص وقتی که با هنرمند خوب و دوست بسیارارزشمندم پرویز پرستویی که ستاره سینما

 نیز هست آشنا شدم. اواین افتخاررا به من داد که درکنارمن غزلیات را دکلمه کند. دراین آلبوم من

از دوستانی مثل بهنام ابطحی محمد رضا و شادمهر عقیلی ونیز دکتر محمد رضا چراغعلی بهره

مند شدم. ضمن اینکه سبک خودم را هم پیاده کردم. این آلبوم و بوی شرجی توسط موسسه

دارینوش به عرصه آمد.

 

●یادم می آید که آلبومی داشتید با یک اسم خیلی خاص که الان حضور ذهن ندارم. گناغ گنو....؟

 

گنوغ ! به زبان بندرعباسی یعنی دیوانه.

 

●دیوانه (همان بوی شرجی)چه شد؟

 

این آلبوم بعد از دو سال تاخیرتوانست به بازار عرضه شود. من تصمیم گرفته بودم از نظر فرهنگی

به معرفی فرهنگ مرزو بوم خود بپردازم تا مظلومیت را به جای محرومیت در اذهان جا بیندازم.

 

●به کجا رسیدید؟

 

موفق شدم. هرچند که با این آلبوم خصمانه برخورد شد چون گنوغ یک آلبوم معنوی بود نه بازاری!

 

●ازقبل پیش بینی چنین جایگاهی را کرده بودید؟

 

شاید باورتان نشود ولی باید بگویم بله ! 

من پیش ازاین آینده را پیش بینی کرده بودم. چون خداوند به من نیروهایی داده بود که ایمان

داشتم اگرپشتکارم را قوی کنم قطعا موفق می شوم. به نظرم تمام انسان ها می توانند با ایمان و

 پشتکار به آنچه که می خواهند برسند. من درزندگی حتی برای فهم نکات ریز و ناشناخته کوچک

 تلاش می کردم. چون معتقدم تا رنج نکشی بهره ای از گنج نمی بری.

 

●این همیشه برایم سوال شده که شما چرا با افراد متعددی کار می کنید؟

 

به خاطر تنوع است. من تجربه کردن را دوست دارم. دوست دارم با تازگی ها و تازه ها آشنا شوم

. اعتقاد دارم وقتی ما آدمها دوست داریم ازآب پاک وگوارا استفاده کنیم وآب اگریک جا بماند می

گندد کارهم اگرجریان نداشته باشد نمی ماند و ماندگار نمی شود .

دوست دارم با کسانی کار کنم که مثل آب تازه و گوارا باشند. نوین گرا و مطبوع و مطلوب باشند تا

 مردم بتوانند با آنها ارتباط برقرار کنند. من عاشق نو بودن و تازه بودن هستم.

 

●ماندن شما نتیجه این مسئله است؟

 

مدیون لطف خدا هستم. ماندن من نتیجه لطف خداست. ضمن اینکه همکاری شعرا تنظیم کننده

ها و دوستان موزیسین که همیشه دور و برم بوده اند و راهنمایی ام کرده اند را نباید نادیده بگیرم .

 

●برای بودن چه المان هایی مورد نیاز است؟

 

مهم تر از همه این است که آدم برای خود و موزیکش ارزش قائل شود و کارآمد باشد و بهتر از همه

 اینها ازحس خوبی برخوردار باشد تا این حس را به مخاطب منتقل کند.

 

●در موزیک شما همین طور است؟

 

متنوع است و بسته به نوع آهنگی دارد که انتخاب می کنم. گاهی یک آهنگ است که کار را پیش

 می برد گاهی شعر است وگاهی تنظیم .

 

●صدای شما هم که بی تاثیر است؟!

 

راستش تا به حال به این موضوع فکر نکرده ام که بخواهم تاثیر صدایم را ازبقیه سازها وبقیه عوامل

 بیشتر کنم. چون به این امر اعتقاد دارم که صدای خواننده در موسیقی حکم ساز را دارد.

باید از خواننده به عنوان یک ساز استفاده کرد تا در جهت پیشبرد یک اثر کمک قابل توجهی کرد.

اما گاهی پیش می آید که بین این اجزاء هیچ گونه بالانسی نیست و آهنگساز برای صدای خواننده

 آهنگ می سازد یا بر اساس قابلیت هایی که یک ملودی دارد و. . .

 

●این نقطه چین ها یعنی چه ؟

 

یعنی که بعد از همه اینها تنظیم مهم است. صدای خواننده و ملودی قدرت بیشتری دارند وحرف اول

 را می زنند اما نهایتاً این تنظیم است که تکمیل کننده است.

 

●خواننده کجای قضیه است؟

 

حضور خواننده قطعا مهم ترین عامل قضیه است. چون اگر خواننده را ازیک آلبوم منها کنیم می

 شود موسیقی بدون کلام !

پس وقتی پای خواننده باز باشد قضیه شکل دیگری به خود می گیرد.

 

●در آلبوم های بعدی شما نیز چنین اتفاقی می افتد؟

 

آلبوم های بعدی من قطعا هماهنگی های لازم را خواهند داشت. حتی با آلبوم های دیگرمتفاوت

 خواهند بود. قرار است کارهای بعدی با شکل و شمایل جدیدتری ارائه شود.اجراهای تازه با نگاهی

 تازه به مخاطب عام.

 

●ردپای دوستان قبل هم درکارهای جدید دیده می شود؟

 

بله. حضوردوستان درکارجدید مغتنم است. همچنین حضوربهروزصفاریان که یک حضورخاص است.

 چون جزء معدود موزیسین های حرفه ای پاپ و تنظیم کننده هاست.من احترام خاصی برایش

قائلم. ضمن اینکه شاهد یک آلبوم با سبک وسیاق جدید تر ازمن خواهید بود.

 

●می شود بگویید چرا اینقدر از مصاحبه فرار می کنید؟

 

برای اینکه فکر می کنم هر وقت حرفی برای گفتن داشته باشم باید حرف بزنم. تا به الان حرفی

برای گفتن نداشته ام. هروقت احساس کنم حرفی برای گفتن دارم درخدمت شما و دوستان

هستم.

 

●فکر می کردم الان هم کلی حرف برای گفتن داشته باشید؟!

 

حرف که همیشه هست و ما هم همیشه حرف برای گفتن داریم. منتهی گاهی شرایط اجازه نمی

 دهد بیش از حد صحبت کنیم . فقط می توانم بگویم برای آنها که دوستم دارند و ندارند آرزوی موفقیت می کنم.

پایدار باشید.

 


 

منبع : جدول جستجو / سال پانزدهم / شماره 249/ اول اردیبهشت ماه 1385.

 

با تشکر از دوست خوبمان محسن برای ارسال این مصاحبه.

 

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟ 

 


برای مشاهده دیگر مصاحبه های موجود در وبلاگ ناصریا بر روی همین لینک کلیک کنید.

 

 

۷نوشتهء واپسین:

 

 

هرگونه پیشنهاد انتقاد یا درخواست خود را می توانید به دو صورت به اینجانب ابلاغ نمایید.

 

۱: از طریق همین وبلاگ و کلیک بر روی قسمت ( نظرات)

۲: از طریق ارسال نامه الکترونیکی

 

 آدرس ایمیل مدیروبلاگ ناصریا : sanieh_shomar@yahoo.com 

 

در ضمن با آدرسهای زیر نیز می توانید به ناصریا بیایید.

 

www.nasserabdollahi.coo.ir

 www.nasseria.dom.ir

 

هر کدام را که راحتترید به خاطر بسپارید.

یا حق.

 

نظرات (37)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یعنی ناصریا دیگه حرف تازه برای گفتن نداشت که سکوت همیشگی رو انتخاب کرد؟اما نه! تازگی حرفاشو کسی باور نداشت ...
این دنیا واسش حکم اب گندیده ای که خودش میگفت رو داشت دنیا واسش تکراری شده بود رفت به دنبال تا زه و نو بودن از یه جنس دیگه.....


از تو وفاصله با تو.از تو و حضوری دلتنگ
تنها مونده بغضی سنگین که تو سینه میزنه چنگ
کاشکی بودی تا ببینی لحظه ها بی تو میمیرند
حالا همصدا با یادت شعر موندن رو میخونم
میدونم که ناگزیری اما منتظر میمونم
موندن من یه گریزه تو هجوم نا امیدی
تو در این هجوم ساکن یه حضور ناپدیدی

یادش سبز..



دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 01:28
امتیاز: 0 0
سلام میناجان
مطمئن باش من هرجا که باشم ناصریا اولین وبلاگیست که میخوانم.

این مطلب را دیشب خواندم
اما نظردادن درباره اش را موکول به بعد کردم...

اول اینکه از آقای محسن بخاطر ارسال این مصاحبه که اولین بار بود می خواندم و به قول معروف دست اول بود به نوبه ی خود ممنونم
و مسلما از تو بخاطر درج آن
دوما قبول کن که کمی سنگین بود و قابل تامل !!

نوجوانی تا سنین نزدیک به بلوغ قدرت تکلم نداشته باشد آنوقت برای خدا نامه بنویسد و در آیینه با او صحبت کند...
قبول کن که باید ذره ذره اش را با چشم دل خواند و باز هم خواند و اگر قادر به درکش بودی نظر دهی...

هنوز چشم دل را گواه اینهمه شگفتی ندیدم تا درباره ی آنچه خواندم و در ذهن تصورش کردم بنویسم.
باز می آیم و باز می خوانم
شاید بتوانم


دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 07:27
امتیاز: 0 0

چه غریب ......
دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 08:20
امتیاز: 0 0
مرسی خوب بود
دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 09:25
امتیاز: 0 0
معمولا ناب ترین استعدادها از دل محرومیت ها سر بر می آورند زیرا با تکیه بر همت و ایمان خود رشد می کنند
ناصر نیز کسی بوده که در کمال ناامیدی دست امید را گرفته و با تکیه بر اعتقاد قوی و خواستن خواسته اش خود را بدینجا رسانده که حتی پس از رفتنش نه تنها از یادها نرفته بلکه بیش از پیش خود را نشان داده است.
شاید پیش از این کسانی این مصاحبه را می دیدند و از کنارش سر سری می گذشتند اما حالا می بینیم که چگونه با دقت جملاتش را می خوانیم و به افکار و اعتقاداتش بیش از پیش علاقمند شدیم و این یعنی رشدی که متوقف نخواهد شد.
برای ناصر عزیزمان هرجا که هست آرزوی سعادت دارم و نیکبختی.
چون به یقین اعتقاد دارم که زندگی او هرگز به پایان نرسیده و در اینجا و آنجا ادامه خواهد داشت.
دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 12:39
امتیاز: 0 0
سلام
بازم چیزای تازه ای از استاد رو به من یا بهتر بگم به ما نشون دادید امیدوارم همیشه تمام ناصر دوستان و ناصر اندیشان موفق و در راهشون ثابت قدم باشن
و به این اعتقاد دارم الان استاد جایی قرار داره که قبلا تو این دنیای مادی ما براش زحمت کشیده...
جاویـــــــــــــــــــــــــد ناصــــــــــــــــــــــــــریا
دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 16:10
امتیاز: 0 0
مطالب خیلی خوبی می نویسی ... عالیه ... خیلی هم به روز ... من عاشق ناصر عبدالهی ام
دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 16:53
امتیاز: 0 0
با سلام به شما خواهر مهربان و گروه ناصریا
اولا خیلی ممنون از اینکه این مصاحبه یا گپ خودمونی رو برامون در وب سایت قراردادید.
آنقدر حرفاش شیرین و دوست داشتنی که آدم سیر نمیشه.
در وجودش ؛
در کلامش؛
در نگاهش؛
در لبخندش؛
حتی در حضورش در این وب سایت ؛
معنویت ؛
صداقت؛
خلوص نیت و دلدادگی موج میزنه.

لحن بیانش آنقدر خاص و تاثیر گذاره که آدم ناخواسته عاشقش میشه.
نمیدونم این عشق آتشین تو زندگی این هنرمند و این عزیز چقدر تونست دوام داشته باشه
واقعا سخته ؛ چون میدونم عاشقای ناصریا کم نیستند و اون سکوت و حزنی که ناصریای ما داشت؛ باید حرفای دیگرانو بشنوه ولی چیزی نگه.
حسرت از اینهمه . . . واقعا جاش خالیه مخصوصا تو خواننده های ما که بعید میدونم کسی اینجوری باشه.

روحش شاد و روانش پاک.

این یاد در خاطر ما هرگز فراموش نخواهد شد

((((((((((مـــــانــــــدگـــــــــار نـــــاصـــــــریــــــا)))))))))

((((((((((مـــــانــــــدگـــــــــار نـــــاصـــــــریــــــا)))))))))

((((((((((مـــــانــــــدگـــــــــار نـــــاصـــــــریــــــا)))))))))
دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 17:25
امتیاز: 0 0
سلام مینا جان منبا این مصاحبه مجله محک بود ولی خوب چند وقت بعد هم در جدول جستجو به چاپ رسید.
دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 17:32
امتیاز: 0 0
همه خوانده ایم و شنیده ایم که می گویند باید عاشق باشی تا به عشق نهایی (خدا)برسی
درباره ی ناصر چه زیبا عیان شد
و ناصر عبداللهی با چه صداقتی این نکته را بیان کرد

در جایی خواندم که گفتند ناصر عبداللهی درترانه های عاشقانه اش خدا را بهانه کرد که مجوز بگیرد!!!
(مثلا نازتکه)!
خوبست این مصاحبه را بخوانند تا بدانند کسی که عاشق خداست آنقدر شهامت دارد که در ابتدا به عشق زمینیش اشاره کند.
مقام معنوی ناصر برایم بیش از آنچه که بود قابل احترام شد.
دوشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 18:19
امتیاز: 0 0
با سلام و تشکر فراوان ،
گفتگوی جالبی بود . فقط من چند سوال برام پیش اومده در حقبقت بار اوله که می شنوم ناصر در زمان بچگی لکنت زبان داشته . در مصاحبه های مطبو عاتی و با حتی تلوزیونی هیچ وقت به این موضوع اشاره نکرده بود . در برنامه صندلی داغ که الان هم در سایت یوتیوب موجوده ،زمانی که در مورد خاطرات بچگیش صحبت می کنه هم به این موضوع اشاره نکرد . یا حتی در مصاحبه اش با ایسنا .

در مورد ساز ملودیکا ، ناصر همیشه گفته که این ساز مال برادرش بوده . طبق این مصاحبه پس خانواده ناصر برای او ملودیکا خریدند.

ناصر از زمان خردسالی عطش موسیقی داشته و نه به این علت که لکنت زبان داشته و خانواده اون رو به این سمت کشونده باشند !
به نقل از ایسنا ، ببینید:

(***** به گفته‌ی مادر گرامی‌ام*****

به گفته‌ی مادر گرامی‌ام، هنگامی که نوزادی بیش نبودم، ایشان متوجه می‌شود که من همیشه با نوای موسیقی آرام می‌شوم و بدان توجه خاصی نشان می‌دهم. از همان دوران نوزادی، به گفته‌ی مادرم، با شنیدن موسیقی نگاهم را به نقطه‌ای می‌دوختم و سراپا به آن گوش جان می‌سپردم.

***** نخستین استاد من *******

از هنگام کودکی تا زمان حاضر، ارتباطم با موسیقی به هیچ وجه قطع نشده است و می‌توانم بگویم که نخستین استادم در این زمینه، برادر بزرگ آقای محمد طیب عبداللهی بوده است. او با ساز ملودیکا مسلط بود و آن را به خوبی می‌نواخت. هنگامی که او سرگرم نواختن بود، ‌من با حرص و ولع عجیبی به انگشتانش خیره می‌شدم و با چشم و گوش فواصل موسیقیایی را درک می‌کردم و به خاطر می‌سپردم، از اینجا بود که با یک ساز واقعی آشنا شدم، هر روز که می‌گذشت، تشنگی‌ام بیشتر و عشق من به ساز و موسیقی افزون‌تر می‌شد.

**** اجازه نداشتم به این ساز دست بزنم******

«ملودیکا»ی برادرم برایش بسیارعزیز بود. زیرا هدیه‌ای بود از سوی پدرم به او، تا بدین وسیله برادرم را به فعالیت درعرصه‌ی موسیقی بیشتر تشویق کرده باشد و الحق که همین گونه هم شد. من که تشنه‌ی موسیقی بودم، اجازه نداشتم که به این ساز عزیز! دست بزنم، گرچه برادرم از سر مهر، گاه گاهی به من اجازه می‌داد که از آن استفاده کنم.)

طبق این مصاحبه:
(●پس آموزش ندیدید؟!


نه چون نمی شد امکانش نبود. اصلا کلاسی نبود که بخواهم بروم و آموزش ببینم. می نشستم و

به صدای خواننده ها گوش می کردم و آنها را کپی می کردم. این شده بود یکی از تمرینات من.) !!!

طبق ایسنا:

**** بزرگتر که شدم*****

پس از آن، به اتفاق یکی از دوستان عزیزم، آقای عظیم قادری نژاد به تمرین موسیقی پرداختم، آن هم با سازی تقریبا همانند ملودیکای برادرم، ولی بزرگتر و مجهزتر از اکوتوریسم، در مدرسه‌ی راهنمایی بودم که به تشویق یکی از معلم‌هایم، عهده‌دار تشکیل گروه سرود مدرسه شدم. همزمان دوست عزیزم عبدالله سعیدی،‌ دستگاه ارگ خودش را در اختیار ما گذاشت و ما نیز با این دستگاه به مناسبت‌های گوناگون به اجرای برنامه می‌پرداختیم. )

در ضمن ناصر در بعد از ملودیکا ، ارگ و بعد از اون با گیتار کار کرده . نه اینکه بعد از ملودیکا گیتار!

(بله و جالب اینکه برای خودم خواننده هم انتخاب کرده بودم. برادرم خواننده من بود. من گیتار می

زدم و ملودی ها را می دادم تا او بخواند.) !!!

نکته بعدی:
طبق گفته ناصر در ایسنا:

(در مرحله‌ای از فعالیت‌های موسیقیایی‌ام احساس کردم که باید ملودی‌ها را برای خوانندگان گروه سرودمان زمزمه کنم و گاه گاهی با صدای بلندتر به صورت آواز بخوانم. همزمان با این مرحله، تحت تاثیر سبک موسیقی و اجرای گیتار شادروان ابراهیم منصفی قرار گرفتم که شاعر، آهنگساز و خواننده‌ای کهنه‌کار در بندرعباس بود. آهنگ‌ها و ترانه‌های او غالبا محلی و بومی بودند و تاثیر فوق‌العاده و خاصی بر روی من باقی می‌گذاشتند. من ضمن علاقه‌مند شدن به گیتار، آهنگ‌های وی را تمرین می‌کردم و سعی داشتم از این استاد الگو بگیرم و سبک ایشان را دنبال کنم. با دقت در خوانندگی آن بزرگوار، متوجه ویژگی‌های ایشان می‌شدم و تلاش داشتم روی همن تکنیک‌ها کار کرده و حنجره‌ام را تقویت کنم.)

و طبق این مصاحبه:

(●ازچه کسانی تقلید می کردید؟



فرقی نمی کرد. ازصدای خانم های خواننده گرفته تا خواننده های هندی و عربی و ایرانی و... همه

را کاور می کردم و می خواندم.) !!!
در صورتی که ناصر از شادروان ابراهیم منصفی تقلید می کرده.

آیا خانواده ناصر عزیز این مصاحبه و به حصوص لکنتش رو تایید کردند؟

به نقل از:
خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس: فرهنگ و هنر - موسیقی

http://isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-848805

فایل های سایت یوتیوب هم اگه مایل باشین براتون می فرستم.

با توجه به تفاوتهای موجود ؛یا مصاحبه با ایسنا صحت نداره و یا این مصاحبه.
در ضمن در ایسنا جملات پخته تر و با لحن زیباتری ادا شدند.

با تشکر

جاوید ناصریا









سه‌شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 12:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز
اول از همه تشکر می کنم از شما بابت توجه و دقت بینظیزتان.
دوم اینکه ناصر در کودکی لکنت داشته و این موضوع رو بارها عنوان کرده احتمالا شما نشنیدید.
و اما در مورد تفاوتهای عجیب این دو مصاحبه باید بگم یا ایسنا اشتباه نوشته یا این مجله یا ناصر چندذ مدل خاطره تعریف کرده!!!
که در هر صورت این موضوع بسیار جای تامل داره!
بیچاره مخاطب!
سلام و احترام حضور شما خواهر ارجمندم
اگر چه پشت این پنجره هایم به تبعید سکوت تا همیشه ها نشسته است اما قدردانی بی نهایت از این همه همت والای شما کوچک ترین وظیفه این حقیر است.در پناه مهربانانه های بی منت الهی باشید.
سه‌شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 14:38
امتیاز: 0 0
سلام این پیام برای اطلاعاتی از خودم و در حال حاضر از وبلاگ جدیدم است...
مدتها فکرم با توجه به مشغله های زیادم مشغول بود که در این امر چی کار کنم به ناصریا که نمی رسم و در ضمن شما بودید و نه تنها میتونید به جای من بلکه میتونید بجای تمام دوست داران استادناصر یاد ایشون رو در ایران زنده نگه دارید...
این شد که این وبلاگم رو راه اندازی کردم که تخصصی و در خصوص موسیقی و سبک های مختلف و و حتی کارهای استاد ناصریا است...
و وب قبلی www.naseria4u.blogfa.com رو حذف کردم و در حال حاضر...
از شما میخواستم که این وب جدید من رو در صورت تمایل به پیوندهاتون جای وب قبلی ثبت کنید که حداقل بتونم تو رشته خودم به دوستداران مویسقی استاد و کارهاش رو بشناسونم...متشکرم

و یه چیز دیگه... بنده یه خورده ای هم دارم روی ادیت عکس کار میکنم میخواستم بدونم ادرسی... جایی رو سراغ دارید که از ناصریا عکسی باشه که من روی اونها کار کنم و هر چندوقت یه بار براتون بفرستم برای وبلاگتون که یه کاری هم برای استاد تو وبلاگ جهانی و زیبای شما کرده باشم.

از زحمات بی دریغ شما دوست گرامی و همراه عزیز کمال تشکر را دارم...
جــــــــــــــــــــــاوید ناصــــــــــــــــــــــــریا
سه‌شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 18:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
از وبلاگت دیدن کردم خوشحالم که کاری رو شروع کردید که مطمئنا می تونه مفیدتر باشه.
مهم این نیست که ما فقط از ناصر بنویسیم و احساساتمان مهم این است که در کنار اسم او و یاد او به مردم خدمتی بکنیم و کار مفیدی انجام دهیم برایت آرزوی موفقیت می کنم.
در ضمن تو همین وب عکس از ناصر فراوونه و اگر عکسهای دیگه ای غیر از عکسهای وبلاگ می خواهید تا ویرایش کنید تا از آنها در وب استفاده شود می توانید به من میل بزنید.
خوشحال هم خواهم شد.
ممنون از شما

ایمیل من :

sanieh_shomar@ yahoo.com
و
gole.mina@hotmail.com
سلام به همه دوستان و مینا خانوم و ناصریا
وبلاگی تحت اسم ناصریا طراحی کردم ....
به یاد و عشق ناصریا ...

یا علی مدد
سه‌شنبه 9 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 23:54
امتیاز: 0 0
ممنون میشم وبلاگم رو با این نام تو پیوندهاتون قرار بدید
پنج خط(درک و دریافت موسیقی)
خدانگهدار
چهارشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 00:51
امتیاز: 0 0
با سلام و تشکر از جوابتون،

با قبول اینکه ناصر لکنت داشته و من نشنیده بودم .
حتما از ضعف منه که از طرفدارانش هستم و این موضوع رو نمی دونستم.

من نظرم اینه که همانطور که بارها در موارد متفاوت شاهد بودیم ،این مجلات زرد برای اینکه تیراژ مجله شون رو بالا ببرن دست به هرگونه تغییر و تحریفی می زنند. یادمون نره که اینها همون هایی بودند که به شایعه هایی بی اساس در مورد ناصر دامن زدند .
در هر صورت در این مصاحبه این گونه لحن کلام از ناصر نیست .
جالب اینجاست که در یک قسمت از مصاحبه ناصر گفته چند تا نقطه !
مصاحبه کننده هم پرسیده ا ین نقطه چین ها یعنی چه ؟
!!!

به هر حال مردم همه چیز می گن و این شنونده است که باید عاقل باشد.

من نظرم اینه که در سایت ناصر عزیز باید همه چیز به صورت مستند و قابل اثبات بیان بشه و از تحریف زندگی ناصر جلوگیری و جلو این ضد و نقیض گویی ها گرفته بشه .
شما هم حتما متوجه شدین که ناصر کلمات پخته تری رو همیشه بیان می کرد.

جاوید ناصریا



چهارشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 08:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست عزیز

این مصاحبه تو دو تا مجله چاپ شده دو مجله لااقل ظاهرا معتبر!

راستش من خیلی فرصت این و ندارم که بخوام تک تک این مصاحبه ها رو آنالیز کنم گرچه حساسیت شما قابل تقدیر و احساس مسئولیتتون قابل ستایشه .
اما در مورد مصاحبه ایسنا یا مصاحبه های دیگر از ناصر به امید خدا در آینده حتما اینکار را خواهم کرد که ان شالله یک دایره المعارف کامل از ناصر در این وبلاگ ایجاد بشه و دوستان هرچه که از او می خواهند در اینجا بیابند.
ممنون از تو و صبوری و دقتت.
سلام دوستان عزیز، خسته نباشید ...

میخواستم ازتون خواهش کنم در ختم قرآنی که جهت شادی روح ناصریا ترتیب داده شده شرکت کنید. برای آگاهی بیشتر به وبلاگ احمد ثانی (علیرضا) http://www.ahmadsani.blogfa.com مراجعه کنید و در ختم قرآن شرکت کنید.
توجه داشته باشید که این ختم برای پس فردا جمعه در نظر گرفته شده پس سریعتر شرکت کنید تا جزء ها تقسیم بندی بشه.

موفق باشید


*.*.* جاوید نام و یاد ناصریا *.*.*
چهارشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 09:07
امتیاز: 0 0
سلام
چه غریبانه
چهارشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 12:00
امتیاز: 0 0
سلام مینا جان،
ببخشید که من در مورد این مصاحبه ناصر زیادی حساسیت نشون می دم. اگه خواستین این پیغام رو در جمع بقیه نظرات قرار ندین .
آخه مگه ممکنه ناصر چند مدل خاطره تعریف کرده باشه. این معنیش اینه که ناصر با مخاطبش صداقت نداشته باشه که قطعا اینطور نیست.
شما که هدفتون اینه که زندگی ناصر عزیز رو به طور حقیقی به آیندگان معرفی کنید من پیشنهاد می کنم که مصاحبه ایسنا که منبع خبر قابل استنادیه رو به جای این مصاحبه یا لااقل در کنار این مصاحبه قرار بدین تا مردم خودشون قضاوت کنند.
با تشکر از شما.
جاوید ناصریا
چهارشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 13:04
امتیاز: 0 0
سلام
زهراجان من هرچقدر این مصاحبه رو می خونم به نظرم مشکل دار نمیاد اتفاقا کلام ناصر هم در عین سادگی پرمعنیه قضیه لکنت زبون ناصر و شفای اونم اکثرطرفدارای ناصر می دونن این قضیه اینکه دکتر گفته باید بخونه تا خوب بشه رو هم من از یکی دونفر دیگه از دوستای ناصرهم شنیدم
در هر صورت اگه با دید دیگه ای نگاه کنی این مصاحبه اتفاقا خیلیم سنگین و خوبه اما فرقش با اون مصاحبه رو هم ..! چی بگم؟
چهارشنبه 10 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 15:13
امتیاز: 0 0
سلام.
وقتی واسه اولین بار وارد وبلاگتون شدم قلبم یه لحظه از کار افتاد.یه غم بزرگ مثل وقتی که خیلی راحت تلویزیون اعلام کرد ناصریا پرواز کرد افتاد تو وجودم.به خدا راست میگم!!
خدا رحمتش کنه.من که هنوز که هنوزه باورم نشده....وای خدا...مگه میشه؟ناصر با اون صدای آسمونیش حالا....!!!!!
دلم گرفته.بعدآ میام
پنج‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 02:46
امتیاز: 0 0
سلام مینا جان
راستش در جواب به زهرای عزیز پیرامون مصاحبه ایسنا اگر اجازه دهید این نکته را ذکر کنم که در طول مدتی که ایسنا به این صورت فعالیت میکرده متاسفانه هیچگاه ۱۰۰٪ به صورت حقیقی به بیان مطالب نمی پرداخته و گاهی مطالبی را گفته که واقعاْ به عنوان دروغ شاخدار از آنها قلمداد شده واین مطلبی است که من بارها شاهد آن بوده ام
چه از مصاحبه هایی که از دوستان شده و بعد به صورت کاملاْ بر عکس منتشر شده که با شکایت و شکایت کشی مسئله خاتمه یافته و چه از گزارشی از مراسم خاص که من در یک مورد حضور داشتم که وقتی گزارش رو تو ایسنا خوندم شاخام داشت در میومد
میخواستم به این خواهر عزیز بگم که اصلاْ و به هیچ وجه ایسنا البته این ایسنای که شما می گویید قابل اعتماد نیست در واقع این خبر گذاری به صورت دانشجویی راه اندازی شده و از نام ایسنا برای بزرگ نشون دادن خودش استفاده کرده
همین لینکی هم که شما دادید از ایسنا به حساب گفتگو با ناصر طبق اون شناختی که من از ناصر دارم ۸۰٪ اشتباه و مشکل داره.
در واقع این خبرگذاری یک چیزی که میشنوه بدون تحقیق از خودش برای رنگ آمیزی خبر یه چیزی هم بهش اضافه میکنه بعد پخشش میکنه
شما میتونید برید و بیوگرافی ناصر رو که همین خبرگذاری هنگام ارتحال ناصر منتشر کرد رو ببینید بعد من مطمئنم با خودتون فکر میکنید که اینها اصلاْ نمیدونن ناصر عبداللهی کیه
یه مطلبی هم میخواستم به شما مینای عزیز بگم
اینکه شماهم قبل از اینکه مصاحبه ایی رو تو وبلاگتون بخواهید قرار بدید ازصحت اون اطمینان پیدا کنید راستش این ۴۰٪ از کل مصاحبه بصورت کامل و بیان نکات مهمی که در این مصاحبه عنوان نشده و جزو مصاحبه اصلی است علامت سوالی میشه برای دوستانی مثل خانم زهرا
در واقع شما به خیلی از نکات به کار رفته در این مصاحبه اشاره نکردید.
به هر حال پوزش میخوام اگر انتقادی کردم ولی هدف من از بیان این مطالب موفقیت همیشگی شماست
پنج‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:00
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
در مورد ایسنا و اطلاعاتی که دادید من در واقع چیزی نمی دونم در مورد مصاحبه های ناصر هم قبلا ذکر کردم متاسفانه فرصت آنالیز یا پیگیری اونها رو ندارم و همین که منابع رسمی این مصاحبه ها رو چاپ کردند برام کافیه(البته با شک و تردید!!!)
ما که دیگه دستمون به ناصر نمی رسه از کس دیگه هم نمی شه پرسید چون من یک موضوع ساده رو از چند تا از دوستان ناصر پرسیدم باور کنید هرکدوم یه چیزی گفتن!
پس بهتره سعی کنیم اعتماد کنیم و اونچه رو که دلمون قبول می کنه باور و اونچه که قبول نمی کنه رو باورنکنیم. دل ما بهترین راهنمامونه.

در ضمن احتیاجی به اشاره من نیست هر کسی برداشت شخصی خودش و از یه مطلب داره یکی نکات معنوی مصاحبه توجه شو جلب می کنه و یکی دیگه هنری و کس دیگر شخصی و خانوادگی
این بستگی به دید افرادو نوع علایقشون داره و به آزادی تفکر اونها برمی گرده.
پس بهتره اجازه بدیم ازادی عقاید و علایق حفظ بشه.
ممنون از توجه شما
گل مینای عزیز
فقط میخواستم از بیش از یکسال زحمات بیدریغ
شما تشکر کنم . من در یکی دو هفته گذشته بسیار
گرفتار بودم و کمتر توانستم به سایت سر بزنم یا نظری بنویسم . دوست داشتم در جای خودش :

یکسال با ناصریا

از شما تشکر میکردم که فرصت نشد.از زمانی که این وبلاگ را پیدا کردم مرتب به آن سر میزنم و لذت
می برم . از اینکه دوستداران ناصر را دور هم جمع کرده و یاد این عزیز را زنده نگهداشته ای به سهم
خودم تشکر کرده و برایت آرزوی موفقیت می کنم .

جاوید ناصریا. . .
پنج‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 12:29
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام دوست گرامی و ممنون از محبت شما
امیدوارم بتونم به خوبی این کارو ادامه بدم.
سلام خواهر خوبم مینا جان .اگه لطف کنی پستی که برای ختم قران برای ناصر هست رو توی پیوند های روزانه بزراین تا با کمک بچه ها بشه قران رو ختم کنیم .
پنج‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 13:34
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
این کارو کردم اما چند نکته
اول اینکه اینجور کارها احتیاج به برنامه ریزی دقیق و هماهنگی زیاد داره تا درست انجام بشه لطفا این موضوع و همیشه در نظر داشته باشید.

دوم اینکه من قبول دارم که این حرکات انرژی معنوی بالایی داره اما هیچ چیز به اندازه تزکیه نفس و پاک کردن سیاهیهای قلبمون نمی تونه مفید و با ارزش باشه پس در کنار پرداختن به سری اصول ظاهری باید سعی کنیم بیشتر به باطنمون بپردازیم.
در ضمن من تو وبلاگ شما هم گفتم جز ۳۰ مال من.
غیر از اون فرصت نمی کنم.
ممنون .واقعا همین طوره .
وعدمون یکشنبه ۱۴/۱۱/۸۷ روز شهادت حضرت زین العابدین امام سجاد (ع)
پنج‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 19:19
امتیاز: 0 0
سلام مینای گلم . خسته نباشی . وبلاگ خیلی خوشگل شده . خیلی خوشحالم که باز یک مصاحبه ی جدید از ناصریای عزیز توی وبلاگ می بینم . باز هم از زحمات همیشگی تو عزیز دلم تشکر می کنم . از محسن عزیز هم به خاطر مصاحبه ممنونم . موفق باشی و همیشه به یاد ما باشی .

جاوید ناصریا
پنج‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 20:56
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام گندم جان ممنون از لطفت عزیزم.
حتما به وبلاگت سر می زنم.
مینا جان ۹ بهمن تولد وبلاگ من بود . من آپم . اگه دوست داشتی بیا .
پنج‌شنبه 11 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 21:09
امتیاز: 0 0
"بی تو به سادگی کدام صدا بنازم؟"


...و باز رد پای پرنده ی غریب

...
جمعه 12 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 13:10
امتیاز: 0 0
*****
سلام به بچه های خوب ناصریا
ما ۱۳ و ۱۴ بهمن در فرهنگسرای نیاوران اجرای تئاتر داریم
خوشحال میشیم تشریف بیارین
از ساعت ۵:۳۰ تا ۷
در ضمن نیازی هم به تهیه ی بلیط نیست***
جمعه 12 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 15:04
امتیاز: 0 0
سلام ....

به روزم با کوه های رنج !


/ بی تا /
شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:49
امتیاز: 0 0
مینا جونم ممنون که اومدی . بی نهایت خوشحالم کردی . می بوسمت از راه دور . موفق باشی و همیشه سلامت .
**جاوید ناصریا**
شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 12:14
امتیاز: 0 0
سلام به همه دوستان خوبم .والا من از قبل روز ختم قرآن کریم رو روز

یکشنبه شهادت حضرت سجاد اعلام کرده بودم ولی خوب هنوز جا

داریم تا دیگر دوستان خوبم نیز اعلام کنند که چه جزئی رو می

خونند .انشالله بتونیم ۲۲ بهمن روز تولد امام محمد باقر قرآن کریم رو

ختم کنیم .بازم ممنون .
شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 13:15
امتیاز: 0 0
سلام
در مراسم سالگرد ناصر در سعدآباد یک دکلمه ناتمام پخش شد. اگه شما یا بقیه دوستان میتونین- راهنمایی کنین- از کجا یا چطور میتونم اونو دانلود کنم.
متشکرم .
شنبه 13 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 14:26
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
متاسفانه من اطلاعی ندارم.
behtar nist ba shayeate bi asas rohesho jarihe dar nakonim.
man az sale 76 hamsayeye naser dar tehran bodam va khanevdasham az nazdik mishnasam. talashe bi vaghfasham ta nimehaye shab shahed bodam. on zendegisho dost dasht va barash tekrari ham nabod.
age navid o namio nazanin jan in matlabo mikhonan mikham beshon begam ke agar che on moghe ke ma ba ham hamsaye bodim shomaha kheili kochik bodid vali ma hamishe shomaro be yad darim. va khaterate on roza va talashaye baba hamishe dar zehne mast.
HARJA HASTID MOVAFAGH BASHID.
یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام به شما دوست گرامی
از آشنایی با شما خوشبختم.
اما می شه بگید کدوم شایعات؟؟؟!!!
دوستان
همگی دهه ی فجرتان مبارک....

با قدغن بروزم...
یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:33
امتیاز: 0 0
با سلام
لینک دانلود کنسرت ناصر عبداللهی در تالار بزرگ کشور فیلتر شده.اگر می توانید یک آدرس دیگر ارائه کنید
یکشنبه 14 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 15:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
می تونید ازیکی فیلترشکنهای زیر برای باز کردن اون وبلاگ استفاده کنید.
http://www.exhibit-up.com/

http://www.38l.com/

http://aspire2be.info/
سلام...
پنـج خـط(درک و دریافت موسیقی)

با

استاد ناصرعبداللهی نون به نرخ روز نمی خورد!
آپ هست...

امیدوارم که نظراتتون رو در کامنت ها در رابطه با نوشته ام برای استاد ناصرعبداللهی قید کنید...متشکرم
دوشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 02:53
امتیاز: 0 0