X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

بوی فاطمه، بوی بهشت...

تقدیم به ساحت مقدس امیر المومنین(ع)


 

جبرئیل دست محمد(ص) را گرفته بود و در هشت بهشت گردش می کردند. نام در چهارم«فردوس» بود. وارد شدند. سال ها پیش، آدم (ع) در این جا تفرج می کرد. اما سیب بر او حرام بود. اما این محمد(ص) بود و شب، شب معراج بود. جبرئیل و محمد(ص) به باب چهارم بهشت رسیده بودند. جبرئیل سیبی از درختی بکند و به محمد(ص) گفت« بخور» محمد(ص) خورد و سیب نطفه ای شد در پشت محمد.

 

خدیجه(س) اولین زن محمد(ص) بود و محمد(ص) سومین شوهر خدیجه(س) بود. از اولی دختری آورده بود. از دومی هم دختری به دنیا آورد. اما به محمد(ص) هشت فرزند داد؛ چهار پسر و چهار دختر. پسران قاسم و طیب و طاهر و عبدالله و دختران زینب و رقیه و ام کلثوم و فاطمه(س) بودند و فاطمه همسر علی(ع) بود و مادر حسن(ع) و حسین(ع).

 

تا خدیجه(س) زنده بود، محمد(ص) را یگانه همسر بود و همسر یگانه.

 

پیامبر(ص) با مسلمانان به غزو رفته بود. در کنار دهی، چاهی بود. خبرچینان به پیامبر(ص) خبر داده بودند که کاروانی از شام در آن جا منزل کرده اند. پیامبر (ص) کاروان را نیافت. به ده بازگشت. چندی به دنبال علی گشت. او را نیافت. در باغ خرمایی علی(ع) را دید که بر خاک خوابیده است. پیامبر(ص) بیدارش کرد. سر و رویش خاک آلود بود؛ گفت: «برخیز، ای ابوتراب» این لقب بر روی علی ماند و علی به آن افتخار می کرد. سر و رویش را با ردایش پاک کرد. پیامبر(ص) به علی (ع) گفت: بدبخت ترین کس در این دنیا کسی است که بر این سر تو ضربتی می زند که تا مغز تو فرو می رود و سر و روی تو از خون گلگون می شود.»

 

علی(ع) پرسید: « ای رسول خدا، کی چنین می شود؟»

 

پیامبر(ص) گفت: « در مدت زندگانی من نیست.»

 

و علی دانست که تا پیامبر(ص) زنده است، عمر او نیز به دنیا هست. وقتی از این غزو به مدینه بازگشتند، پیامبر(ص) دختر دردانه اش را به علی داد.

 

جنگ احد بود. در میانه جنگ طلحه ابن عثمان به علی(ع) به طعنه گفت: « من و تو مبارزه می کنیم. اگر تو من را بکشی به بهشت می روی. اگر من تو را بکشم باز هم به بهشت می روی، تو پیشاپیش برنده ای!علی حمله کرد و یک پایش را از ران جدا کرد. طلحه که از درد به خودش می پیچید، زنهار خواست. علی از جانش درگذشت. پیامبر(ص) که این صحنه را می دید دستور حمله عمومی داد. سپاهیان ابوسفیان پا به فرار گذاشتند.

 

گروهی را پیامبر(ص) بر دره ای میان دو کوه ، نگهبان کرده بود. نگهبانان وقتی فرار دشمن را دیدند، برای این که به غنیمتی برسند و از بقیه عقب نمانند، نگهبانی را بی خیال شده و پراکنده شدند.

 

تعدادی از یاران ابوسفیان که در حال فرار بودند، چشمشان به دره افتاد. نگهبانان اندک، آن ها را به وسوسه انداخت. نگهبانها را کشتند و از پشت به یاران پیامبر شبیخون زدند.

 

حمزه کشته شد. یکی از کفار پیامبر(ص) را دید که تنها بر اسبی نشسته است. جرات نکرد جلو برود. سنگی انداخت و دندان پیامبر(ص) را شکست. سنگ دیگری انداخت که به وسط دو ابروی پیامبر(ص) خورد. خون جاری شد و روی پیامبر(ص) را سرخ کرد. پیامبر از اسب فرو آمد.

 

یکی دیگر پیامبر(ص) را که به این حال دید با ترس و لرز جلو آمد و ضربتی به پهلوی پیامبر(ص) زد و فرار کرد. اما زخم روی پیامبر کاری تر بود. یکی از منافقان بر اسب پیامبر نشست و خطاب به سپاه مدینه گفت:« ای مردم، محمد(ص) را کشتند، این هم اسبش».

 

خبر به مدینه رسید که پیامبر(ص) را کشتند. فاطمه(س) گریان و زاری کنان به سوی لشگرگاه رفت. مرگ پدر؟ نه! باور نداشت. زنی فاطمه(س) را در آن حال دید. گفت « فاطمه، تو باز گرد تا من بروم و خبر سلامتی پدرت را برایت بیاورم». فاطمه بازگشت. زن به میدان جنگ رفت. پیامبر(ص) را دید. خوشحال شد و به فاطمه(س) خبر داد. فاطمه(س) خوش و خرم شد و به خاطر این مژدگانی، دستان زن را از هدایا پر کرد.

 

پیامبر (ص) گروهی از یارانش را بر کوهی دید. فریاد زد: « ای مردم، این منم، محمد، زنده و سرپا هستم و کسی مرا نکشته است».

 

عباس (س) که همان نزدیکی بود خبر را به دیگران رسانید و این بار ورق به نفع یاران پیامبر (ص) برگشت.

 

در مکه رقابتی سنتی بین بنی خزاعه و بنی بکر بود. آن ها همیشه به فکر ضربه زدن به یکدیگر بودند. وقتی بود که اهل مکه با پیامبر(ص) پیمان دوستی داشتند. بنی بکر با یاری ابوسفیان به جنگ بنی خزاعه رفتند و تعدادی از آن ها را کشتند. آنان به تظلم خواهی، رسولی به مدینه فرستادند تا از پیامبر(ص) کمک بگیرند. ابوسفیان که از قضیه باخبر شد به سوی مدینه حرکت کرد تا پیش دستی کرده باشد. جبرئیل پیامبر(ص) را آگاه کرد. پیامبر(ص) رو به علی(ع) و ابوبکر و عمر و عثمان کرد و گفت: « ابوسفیان می آید و حاجتی می خواهد. من نمی خواهم حاجتش را برآورم، شما به او چیزی نگویید.» ابوسفیان داستان را برای این چهار نفر گفت و از آن ها خواست که جریان را برای پیامبر(ص) بگویند. آن ها گفتند: « ما نمی توانیم در این مورد حرفی بزنیم.»

 

ابوسفیان به سراغ فاطمه(س) آمد و از او کمک خواست و گفت که تو باید با پدرت صحبت کنی. فاطمه گفت:« این حرف، حرف زنان نیست.» و با همین یک جمله فلسفه اسلام درباره زن متولد شد؛ مرد و زن متفاوتند و هر کسی را برای هر کاری نیافریده اند. ابوسفیان خودش به سراغ محمد(ص) رفت و داستان را گفت. پیامبر(ص) هیچ حرفی نزد. همه می دانستند که وقتی پیامبر سخن نمی گوید، یعنی نمی خواهد خواسته طرف را برآورد. بعد از این تا سه روز پیامبر(ص) لب از لب نگشود و خاموش ماند. بعد رو به مهاجر و انصار کرد و گفت: « همه کارهایشان را جمع و جور کنند که مهمی پیش آمده و باید از شهر بیرون برویم.» پیامبر(ص) چه در سر داشت؟ مدتی طول کشید تا معلوم شد که پیامبر (ص) در تمام این مدت در اندیشه فتح مکه بود و مکه فتح شد.

 

محمد(ص) و یارانش هنوز در مکه بودند و سالیانی به هجرت مانده بود که ابوطالب، پدرشوهر آینده فاطمه و خدیجه(س)، مادرش از دنیا رفتند. مرگ مادر، آن هم در تنگنایی که مشرکان مکه برای یاران محمد(ص) فراهم کرده بودند، برای دختر محمد(ص) سخت بود. اما همه این ها در مقابل مرگ پدر کم رنگ می شد. از همان خردی می دانست که پدرش، بهترین پدر دنیاست. بزرگ تر که شد، فهمید پدرش بهترین آدم دنیا هم هست. یک پارچه مهر بود و خوبی. تمیز بود. متین بود. بوی خوبی می داد. همیشه انبانش پر از لطیفه ها و حکمت ها و قصه های شیرین بود. همیشه آغوشش به روی دخترش باز بود... سخت است؛ فاطمه! دختر کوچولوی مهربان که با پدر بازی می کردی، چه هم بازی خوبی داشتی. چه قدر خوب برایت ادای بچه ها را در می آورد تا مامان بازی گرم شود. فاطمه! دختر کوچولوی حساس، تو هم مثل پدر بازیگر خوبی بودی. خوب نقش مامان را بازی می کردی. پدرت هیچ تعارفی نداشت، وقتی که صدایت می زد «کجایی این مادر پدر!» فاطمه! تو مادر پدرت بودی. حالا به داغ پدر نشسته بودی یا فرزند؟ فاطمه! صبر داشته باش.شیون نکن. حسن(ع) را نگاه کن؛ چه قدر شبیه محمد(ص) است! او را به جای پدر بگیر. حسین (ع) را نگاه کن؛ اگر داغ فرزند داری، در عوض رشیدترین پسر دنیا را داری. هیچ زنی جز تو چنین شیر پسری ندارد؛ فاطمه! ای پدر مرده، ای فرزند مرده، از خدا خواستی که تو را به پدر برساند؟ پس علی(ع) را تنها می گذاری؟ حالا که پدر رفته بود، همه غصه های فاطمه بر سرش هوار شده بودند. می گریست؛ حتی برای محسن اش، پسری که در نوزادی از دست داده بود. می گویی علی تنها نیست؛ دو شیر نر برایش گذاشته ام که هر وقت دلش هوای من را کرد، آن ها را ببوید؛ که آن ها بوی فاطمه را داشتند و تو فاطمه ! بوی تو...

 

روزی محمد(ص) فاطمه(س) را به آغوش کشید. می بوسیدش و می بوییدش و نوازشش می کرد؛ گفت:« فاطمه بوی بهشت می دهد» و این بوی بهشت از همان سیبی می آید که محمد(ص) در بهشت از دست جبرئیل گرفت و خورد و نطفه فاطمه (س) از این سیب بهشتی شکل گرفت و از آن پس بوی بهشت در جان فاطمه و فرزندان او بنشست.

 

 

یا فاطمه بنت نبی ای همدل و جان علی (۱)

 

عروجت بر تو مبارک و فراقت بر عاشقانت تسلیت باد.

 

 

نوشته: بیژن مقدم

لینک منبع: ادبی هنری

 

۱: قسمتی ازقطعه یا فاطمه بنت نبی با صدای ناصر عبداللهی(برای دانلود آهنگ کامل یا فاطمه بنت نبی راست کلیک کرده save target as را بزنید)

 


 

 

 

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟ 

     

   

 

 

  • مراسمها
  • مصاحبه با ناصرعبداللهی
  • مطالب نوشته شده توسط گل مینا
  • مصاحبه با نوید عبداللهی
  • عکسهای ناصرعبداللهی
  • و این بار او از ناصر می گوید
  • نقل قول از منابع دیگر
  • عضویت در گروه ناصریا
  • نقدوبررسی
  • یادمان
  • معرفی کتاب
  • مطالب نوشته شده توسط هومن
  • موسیقی
  • به سوی او
  • اخبار
  • دانلودوبرگردان آهنگهای بندرعباسی
  • نیک بیندیشیم
  • مناسبتهای خاص
  • دانلود فایل صوتی کنسرتهای ناصریا
  • دانلود آلبومهای ناصرعبداللهی
  • فال ترانه
  • حرفهای شما   

     

     

     

    برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید. 

  •  برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(مناسبتهای خاص ) بر روی همین لینک کلیک کنید


    نظرات (31)
    نام :
    ایمیل : [پنهان میماند]
    وب/وبلاگ :
    برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
    ای مضمون آب وآینه ،
    ای نجابت سبز،
    ای رایحه صبح ،
    خورشید رو به تو نماز می گذارد
    ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.
    ای بلندای قامت سپیده !
    ای مفهوم سبز ولایت !
    ای زهره !
    ای زهرا!
    ای صداقت محمد
    ای زبان علی
    ای اسطوره مهر
    سلام بر صورت نیلی
    سلام بر پهلوی شکسته
    وسلام بر خسوف غمگینانه تو !

    این ایام بر تمام مسلمانان مخصوصا شیعیان تسلیت باد
    جمعه 17 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 23:17
    امتیاز: 0 0
    بدا به حال من و ما بی او
    و خوشا به او و ضیافت او به همکناری با همان حضرات که او را ره یافته ی خود برگزیده بودند و این جا از سر خدا و دخت یاسمین و مولا برایمان نغمه گسترانید و پنجره ای بگشوده از راز و رمزهایی که خود باز یافته بود از مصحف رخسار و معنایشان و اکنون ماییم و شمارش حسرت ها... و چه قدر او هنوز مظلوم است و ناشناخته...هزار حیف.جای پرنده ها زیاد روی زمین نیست! زود باید برگردند به آشیانه...و او در آشیانه شد چه زود.
    و چه قدر شما را دعا گفتم مینای نازنین که در این غریبانه خانه های اکنون مان و خاصه در این روزان و شبان مان یاد ناصر نازنین و خوب ترین و مهربان ترین را سبز و سزا هستید و با این یاد و متن بشکوه...بوی فاطمه...بوی بهشت.
    شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 09:59
    امتیاز: 0 0
    ممنون خبرم کردی.
    شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 11:20
    امتیاز: 0 0
    در دیگران میجوییم اما بدان ای دوست
    اینسان نمیابی ز من . حتی نشان ای دوست

    سلام
    وبلاگ ناصریای بندر به روز شد منتظرحضور گرمتان و نظراتتان برای هر چه بهتر شدن وبلاگ خواهیم بود.
    شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 14:01
    امتیاز: 0 0
    در این ایام اگر به لحظاتی معنوی رسیدید ما را هم دعا کنید دوستان ....
    خوشا به سعادت ناصریا که این روزها کنار مزار فاطمه زهراست ...
    شاه مردان علی
    نور یزدان علی
    جان جانان علی یا علی
    یا علی پرواز همسر پاکت بر تو مبارک باد ....
    و این ایام را به همه دوستان عزیزم تسلیت میگویم .....
    شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 17:57
    امتیاز: 0 0
    از آب نه
    از مهر آب می گویم
    از فاطمه که همیشه فاطمه است.
    نام عزیز مادرم . نام خواهرم. پاک و روشن و زلال
    بخاطره نام عزیز فاطمه به پا می ایستم تمام عمر.دست به سینه و از سینه ای که از گریه لبریز است می گویم خاک پای روی تو هستم تا ابد تا همیشه

    فاطمه بنت نبی


    با گوش دادن این ترانه یاد چه کسی می افتید ؟؟!

    آری می دانم .

    این مرد هم مثل بانو و مولایش تنها بود. مظلوم بود. در مقابل نامهربانیها سکوت می کرد . مردی که جنس نور بود. صاف و پاک و بی ریا.

    با وجود بزرگی و منش و کرامتی که در وی می دیدیم اما همیشه خود را در مقابل دیگران کوچک می دانست.
    افسوس که دیگر به این مرد همیشه جاوید عزیزترینم ناصر عبداللهی عزیز که هنوز می توانست باشد و بخواند اجازه ندادند تا باز هم از مهر علی و زهرا برایمان بخواند از معنویت_ بزرگی_ شکوه و عظمت_عطوفت و مهربانی و استواری حضرت زهرا برایمان بخواند و باز بگوید: یا فاطمه بنت نبی

    اما افسوس. . .

    ان شاء الله که با فاطمه زهرا نیز محشور گردد.

    بادش همیشه گرامی باد.
    شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 20:58
    امتیاز: 0 0
    شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) را به محضر مولا علی (ع) و تمامی شیعیان بخصوص دوستداران ناصریا تسلیت عرض مینمایم

    من علیم که خدا قبله نما ساخت مرا

    جز خدا و نبی و فاطمه و نشناخت مرا

    من که یکباره در از قلعه خیبر کندم

    داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا

    یا حق
    یکشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 18:17
    امتیاز: 0 0
    سلام مینایی
    عزیزم من مسافرت بودم وگرنه خودت می دونی که هر روز روزی چند بار به ناصریا سر میزنم
    اول اینکه مطلب بسیار خوبی بود من خودم نمی دونستم حضرت محمد پسر داشته چون فکر میکردم فقط پسر خوانده داره
    بعد هم به این خلاقیتت آفرین میگم که مطالب انتخابی ت. همواره در جهت تحقق بخشیدن به اهداف وبلاگ و ناصریاست
    یکشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 19:51
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    سلام الهام جان
    امیدوارم مسافرت خوش گذشته باشه .
    خوش اومدی عزیزم
    یه روز یه باغبونی، یه مرد آسمونی
    نهالی کاشت میون باغچه ی مهربونی
    میگفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری
    این بوته یاس من میمونه یادگاری
    هر روز غروب، عطر اس تو کوچه ها می پیچید
    میونه کوچه باغا بوی خدا می پیچید
    اونایی که نداشتن از خوبیها نشونه
    دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشونه
    عابرای بی احساس، پا گذاشتن روی یاس
    ساقه هاشو شکستن، آدمای ناسپاس
    یاس جوون برگمون تکیه زدش به دیوار
    خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار
    یه باغبون دیگه شبونه یاس برداشت
    پنهون ز نامحرمان تو باغ دیگه ای کاشت
    هزار ساله کوچه ها پر می شه از عطر یاس
    اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس
    مونده هنوز ناشناس .....
    دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 01:57
    امتیاز: 0 0
    خواستم بگویم :فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که:فاطمه دختر محمد(ص)است.دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که:فاطمه همسر علی است.دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که:فاطمه مادر حسنین است .دیدم که فاطمه نیست. خواستم بگویم که:فاطمه مادر زینب است.باز دیدم که فاطمه نیست. ....نه....اینها همه هست و این همه فاطمه نیست..................فاطمه ..فاطمه است دکتر علی شریعتی
    دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 11:54
    امتیاز: 0 0
    " بی تو به سادگی کدام صدا بنازم؟ "

    یا فاطمه سر خدا

    ...

    ای تاج نور دنیا

    ...

    یا فاطمه بنت نبی



    ناصر جان روح پاکت با امیرالمومنین محشور باد
    سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 11:01
    امتیاز: 0 0
    سلام من وبلاگ شما را خواندم زیبا بود من مایل به تبادل لینک هستم و لینک شما را در دو جا با آدرس های زیر قرار دادم
    آدرس ۱ :http://www.refahonline.dom.ir
    آدرس ۲ :http://refahonline.blogfa.com
    لطفا لینک من را با نام بهترین فروشگاه فیلم و بازی ترسناک و اکشن و با آدر س ۱ لینک کنید
    سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 13:56
    امتیاز: 0 0
    با سلام

    وبلاگ رد پای جنوب تا ملکوت بروز شد منتظر حضور سبزتون هستیم
    سه‌شنبه 21 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 20:53
    امتیاز: 0 0
    سلام مینای عزیز، خسته نباشی ...

    دلتنگ ناصریا به مناسبت یکساله شدن آپدیت شد با :

    چه کنم با دل تنها؟! چه کنم با غم دل؟!

    http://deltange-naseria.blogsky.com

    منتظر حضور گرمت هستم ....

    موفق باشی ...
    چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 03:20
    امتیاز: 0 0
    سلام
    با آخرین عاشقانه ی آرام بروزم
    چهارشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 10:36
    امتیاز: 0 0

    با همین واژه های معمولی با خدا حرف می زنم هر شب

    گر چه آن سوی آسمان برپاست

    شب شعر ستاره ها در شب

    حرف هایم اگر چه تکراریست

    جمله هایم اگر چه بی معناست

    تا زمانی که با خدا هستیم

    اسم هر گفت و گوی ساده دعاست

    راستی اشک هم زبان دعاست

    ساده با واژه ای بی پایان

    لهجه اشک های من گاهی

    می شود مثل لهجه ی باران

    باز شب شد من و خدا هستیم

    جمع ما ساده وصمیمانه است

    در نفس های شاعرانه شب


    جمع ما جمع شمع وپروانه است

    سلام
    ما هم ایام شهادت را تسلیت می گیم البته با یه کم تاخیر اومدیم ببخشید


    پنج‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 07:54
    امتیاز: 0 0
    اللهم صلی علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها.....
    پنج‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 12:34
    امتیاز: 0 0
    سلام ، مینا جان ممنون از اینکه هنوز به من ایمیل میزنی ، امیدوارم هر جا که هستی عزیزم همیشه سرحال و پر از انرژی باشی ، برای بقیه دوستای دیگه هم همین آرزو رو دارم ،
    داستین هافمن میگه : زندگی یه فرصت استثنائیه ، ما باید سعی کنیم دنیای قشنگی برای خودمون بسازیم و از فرصتها مون به بهترین شکل استفاده کنیم ، به همین سادگی .......
    جمعه 24 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 09:39
    امتیاز: 0 0
    سلام بچه ها ...

    من امروز خواب ناصر رو دیدم، البته خودش نبود ولی عکسش بود و یادمه یک یادمان براش گرفته بودیم.

    فکر می کنم یک حسینیه بود یا مسجد یادم نیست فقط حس می کنم یه جای مقدس بود ....

    و داشتیم براش قرآن می خوندیم ...

    یادمه یه سوره ی طولانی بود که من داشتم بلند می خوندم ...

    بعد رسیدیم به چند سوره سوره ی امام علی، امام حسین، حضرت رقیه، حضرت فاطمه، مال تمام ائمه بود و ما داشتیم تک تک اونا رو به ترتیب می خوندیم و می رفتیم جلو ...
    یادمه توی قرآن بود ولی حس می کنم شاید منظور از سوره، دعا بوده ... ولی جالب اینجاست که بعد از اون سوره ی بزرگ که توی قرآن بود اون سوره ها هم بودن ...

    نمی دونم چی بگم ؟؟؟

    ولی فقط می دونم باید هممون برای شادی روحش یک بار دیگه ختم قرآن رو شروع کنیم.

    برای گرفتن جزء های قرآن به وبلاگ اینجانب مراجعه کنید.

    www.deltange-naseria.blogsky.com و برام کامنت بگذارید.

    البته خودم قبلش یک پست می زنم و بهتون اطلاع میدم و از قبل جزء ها رو تقسیم بندی می کنیم.

    فقط اینو گفتم که تا اون موقع برای شادی روحش فاتحه بخونید.

    صلوات، زیارت عاشورا و هر دعای دیگه ای که می تونید بکنید.

    بنظر من این خواب می تونه یک الهام باشه و اون اینکه گروه ناصریا خیلی فرق کردن نسبت به قبل و دیگه به وبلاگش زیاد سر نمی زنن درسته که بچه های جدیدی به گروه اضافه شدن ولی دوستای قدیمی دیگه سر نمی زنن.

    چرا ؟؟؟؟

    منتظر دوستای قدیمی هستیم ...

    برای شادی روحش یک فاتحه قرائت می کنیم ....

    ***جاوید یاد و نام ناصریا***
    شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 00:15
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    سلام سپیده جان

    پیشنهاد خوب و مثبتی دادی اتفاقا خودم هم در فکرش بودم
    برای روز تولد حضرت علی (ع) اگر این ختم انجام بشه خیلی خوبه.
    جزء ۱۰ رو هم لطفا برای من کنار بگذار.
    ممنون
    سلام
    وبلاگ به روز شد شما رو به ضیافت ناصریای بندر دعوت میکنم
    شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 03:14
    امتیاز: 0 0
    با سلام
    وبلاگ به نام عالی دوست به روزه
    گرچه شما به ما خیلی کم لطفید.
    شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 16:23
    امتیاز: 0 0
    سلام .
    با عرض معذرت که دوباره مزاحم شدم.
    چند تا مطلب هست که باید بگم.
    اول اینکه خواستم پیشنهاد بدم اگه برای ترانه نویسی محدودیت ندارین از زلف رها و شیوه ما و اشک طوفان زا هم استفاده کنین ( کلمه ترانه نویسی اختراع خودمه و با ترانه سرایی فرق داره ) دوم اینکه اگه ناصر کنسرت خارج از کشور هم داشته ( که می دونم داشته ) واقعا هیچ راهی نیست که بشه فهمید اونجا چه خبر بوده ؟ و سوم اینکه اگه کتاب بوی شرجی هست چرا من پیداش نمی کنم ؟ چهارم اینکه وبلاگ فرشته به روزه. خوشحال می شم سر بزنین ( همه دوستان ) با عنوان « حضور . انسانی با دو بال » .
    موفق باشین.
    دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 15:22
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    سلام
    ان شالله حتما اینکار را خواهیم کرد.
    دوم اینکه از کنسرتهایی که ناصر در خارج از کشور داشته من هیچ تصویری ندارم متاسفانه و سوم اینکه کتاب بوی شرجی منتشر نشده است.
    سلام .
    با عرض معذرت که دوباره مزاحم شدم.
    چند تا مطلب هست که باید بگم.
    اول اینکه خواستم پیشنهاد بدم اگه برای ترانه نویسی محدودیت ندارین از زلف رها و شیوه ما و اشک طوفان زا هم استفاده کنین ( کلمه ترانه نویسی اختراع خودمه و با ترانه سرایی فرق داره ) دوم اینکه اگه ناصر کنسرت خارج از کشور هم داشته ( که می دونم داشته ) واقعا هیچ راهی نیست که بشه فهمید اونجا چه خبر بوده ؟ و سوم اینکه اگه کتاب بوی شرجی هست چرا من پیداش نمی کنم ؟ چهارم اینکه وبلاگ فرشته به روزه. خوشحال می شم سر بزنین ( همه دوستان ) با عنوان « حضور . انسانی با دو بال » .
    موفق باشین.
    دوشنبه 27 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 15:25
    امتیاز: 0 0
    ممنون از لینک..
    سه‌شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 11:31
    امتیاز: 0 0
    سلام
    من به وبلاگ ناصریای بندر رفتم و در مورد زمان پخش آلبوم و کتابی که قراره از زنده یاد ناصر عبداللهی پخش بشه سوال کردم که اطلاعات زیادی نداشتند و یلدا خانم آدرس وب شما رو داد که شاید شما اطلاعاتی داشته باشید.
    اگه میشه جوابمو بدید.
    خداحافظ
    چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 02:02
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    زمان پخش آلبوم مشخص نیست فقط می گن به زودی!
    حالا اون به زودی کی هست خدا می دونه!
    در مورد کتاب باید بگم که کتاب بوی شرجی منتشر نشده و معلوم هم نیست که در آینده منتشر بشه.
    بهتره فعلا منتظر اون کتاب نباشید!
    سلام.
    ممنون که جوابمو نوشتین. آخه یکی نیست به من بگه تو کنسرتهای داخلی ناصر رو هم به زور داری خارجی شو می خوای چیکار ...
    خواستم بدونم شما آذر ماه فرهنگسرای ارسباران نبودین ؟ آخه کسی رو دیدم و احتمال می دم اون شما باشین ...
    بخاطر جواب سوال سوم هم بی نهایت ممنون.
    چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 15:19
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    نه عزیزم
    من متاسفانه به دلیل مشکلی نتونستم تو مراسم ارسباران شرکت کنم و فقط توی سعد آباد بودم احتمالا شما اشتباه دیدید!
    ازم نخواه با تو بمونم
    تو هیچی از من نمی دونی
    اگه بگم راز دلم رو
    تو هم کنارم نمی مونی ...


    خدا می دونه که تو هم کنارم نمی مونی ...
    چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 15:22
    امتیاز: 0 0
    کجاییییییییییییییییییییییییییییییی؟
    پنج‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 13:11
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    زیر سایه شما!
    اختیار دارین
    شما سایتون سنگین شده!

    :P

    بنده بروزم تشریف فرما شوید خوشحالمان می فرمایید.
    پنج‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 19:57
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    حتما..
    خب توی سعد آباد کجا بودین ؟
    پنج‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 20:10
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    خوب چه جوری بگم کجا بودم؟!
    سلام

    " هر چه تو را بیاد من بیاورد زیباست ... " آپدیت شد

    ناصر عبداللهی در تیر ماه 81

    منتظر حضور گرم شما دوست خوبم هستم ...
    جمعه 31 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 00:37
    امتیاز: 0 0