X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

پرنده بود و رها بود...

باز هم رسید آن روز تلخ.  

آن صبح سرد پاییزی که به گوشم رسید ناصریا در کماست و...  

بعدها شنیدم که ناصرگفته بود  تاسال ۲۰۰۸ خواهم رفت اما؟!  

دو سال زودتر بار سفر بست و البته اگر هم نرفته بود باز هم امسال سال رفتنش بود!  

وحتی اگر مانده بود هم باز می رفت.. برای همیشه!  

می دانم از خود می پرسی چطور اینچنین با یقین می گویم که می رفت ؟؟  

خواهم گفت تا دلیلش رابدانی ٬ 

با یقین می گویم زیرا که او هرچه می گفت می شد و پیش بینی هایش هیچگاه به خطا نمی رفت!!!   

آری او چیزهایی می دید و می فهمید که هرکس نمی دیدو نمی شنید و نمی فهمید..! 

و این قدرت ها را از کجا به دست آورده بود؟ ! 

از عشقش به خدا ٬از همان نیرویی که به او قدرتهای فراوان داده بود قدرتهایی خاص و منحصربه فرد که از آنها البته جز در جهت نیکی استفاده نمی کرد و نخواهد کرد! و چه تاسف بارخیلیها او را نفهمیدند و ندانستندو شاید هیچگاه نیز ندانند! 

می دانی اعجازدیگرش چیست؟ 

همین مهریست که در دلهای ما جاری ساخته است و لحظه به لحظه اوج می گیردو بیش می گردد و گویی افولی نخواهد داشت..! این است اعجازی دیگر از ناصـریـــا..!  

 

ناصرعبداللهی 

نمی دانم دل را رها می کند از غم یا بیش از این اسیر می سازد اینکه بدانیم او درهر صورت رفتنی بود...  

می دانی آخر بالهایش زخمی بود و چشمهایش غمگین..  

اینجا برای او تنگ بود آری اینجا برای او هوا کم بود ...   

هرچه عشق می ورزید در ازایش بی مهری می دیدو نامردی..هرچه می خنداند می گریاندنش و هرچه نور می داد ظلمت به سویش پرتاب می کردند...  

پرنده مهربان عاشقمان گهگاهی از درد روزگار و روزگاریان ناله سر می داد و می خواند..   

زمزمه های دلتنگیش را به او که به این قفس تنگ و تاریک میهمانش کرده بود تقدیم می کرد و از او می خواست که رهایش کند..   

پرندگان اسیر دیگر با صدای حزن انگیز او می گریستندو شبهای تنهایی خود را با نوای دلگیر او به صبح می رساندند..  

اما پرنده همواره شاد می نمود و محبت در نگاهش موج می زد و دلش می خواست تا همه را شاد ببیندو امیدوار.  

تمام سعیش را می کرد تا عشق و مهر را به دیگران هدیه دهد و بیاموزد و به آنها یاد دهد که تنها راه رهایی از این قفس دست به دامان معبود شدن است و بس..  

 اما کلاغان لال پرست که دلشان گمراهی می خواست و ظلمت نور وجود او را تاب نیاوردند..  

 آنقدر درکمینش نشستند تا روزی در نهایت سنگدلی حنجره اش را به خون نشاندندو نگاه نافذو پرالتهابش را برای همیشه بستند..   

پرندگان دیگر که عشق او را در دل داشتند برای او گریه ها کردند و ضجه ها زدند آنها دلبسته نازنینشان بودند و شادی و امید او به آنها دلگرمی می داد و شوق رهایی .. 

 

اما پرنده خوش الحانمان نــــاصــــریــــــا شوق پرواز داشت و میل به رهایی... و رها نیز شد...

 

خسته تر از آن بود که بخواهد بماند و بجنگد... 

  

او رفت به جایی که به آن تعلق داشت..   

به آسمان ها...........     

  و ما ماندیم و...  

 

ستاره بود غزل بود ترانه بود و تو بودی 

 هزار حادثه اما ٬بهانه بود و تو بودی 

تو بودی و شب قصه٬ تو بودی و تب پرواز 

هزار آینه فریاد ٬هزار پنجره آواز 

شب است و شعر دوباره ٬ شب است و باغ ستاره  

به اعتبار تو روشن٬ من و چراغ ستاره 

حضورم از تو همیشه٬ سکوتم از تو صدا بود   

تو آسمون ترانه ٬ پرنده بود و رها بود....... 

 

 

تو آسمون ترانه پرنده بود و رها بود.......    

 


برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع( یادمان )بر روی همین لینک کلیک کنید.

 

  

  

هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟  

 

    

 

 

 

  • مراسمها
  • مصاحبه با ناصرعبداللهی
  • مطالب نوشته شده توسط گل مینا
  • مصاحبه با نوید عبداللهی
  • عکسهای ناصرعبداللهی
  • و این بار او از ناصر می گوید
  • نقل قول از منابع دیگر
  • عضویت در گروه ناصریا
  • نقدوبررسی
  • یادمان
  • معرفی کتاب
  • مطالب نوشته شده توسط هومن
  • موسیقی
  • به سوی او
  • اخبار
  • دانلودوبرگردان آهنگهای بندرعباسی
  • متن ترانه های ناصرعبداللهی
  • مناسبتهای خاص
  • دانلود فایل صوتی کنسرتهای ناصریا
  • دانلود آلبومهای ناصرعبداللهی
  • فال ترانه
  • حرفهای شما   

     

     

  • نظرات (35)
    نام :
    ایمیل : [پنهان میماند]
    وب/وبلاگ :
    برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
    آری وقت تنگ است
    برای یک دم مهربان بودن
    به خویش و خویشان
    3آذر مصادف است با به پرواز درآمدن عاشق اهل بیت.
    هنوز هم دوستش داشته و میداریم .


    روحش شاد
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:07
    امتیاز: 0 0
    ای کاش پاییز حنجره ها را بهاری بود ، تا عاشقان ، امید به بازگشت پرستو های کوچ کرده به دیاردیگر داشته باشند.


    ناصر جان ، آغاز پرواز عاشقانه ات در هوای همیشه شرجی عرش و جشن زیبای آذرگان ، مبارکت باد.

    از طرف دختر کوچکت ، فرشته
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:08
    امتیاز: 0 0
    ناگهان چه زود دیر میشود

    د

    ((((((مــــــانــــــــــدگــــــــــــارنــــــــــاصــــــــریـــــــــا))))))))))
    ((((((مــــــانــــــــــدگــــــــــــارنــــــــــاصــــــــریـــــــــا))))))))))
    ((((((مــــــانــــــــــدگــــــــــــارنــــــــــاصــــــــریـــــــــا))))))))))
    ((((((مــــــانــــــــــدگــــــــــــارنــــــــــاصــــــــریـــــــــا))))))))))
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:08
    امتیاز: 0 0
    پاییز دوباره از راه رسید
    سرد و بی صدا ...
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:09
    امتیاز: 0 0
    فقط با یاد قشنگ تو زنده م ...
    یاد نگاهت ...
    یاد آخرین نگاهت آتیش به دلم می زنه...
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:10
    امتیاز: 0 0
    برای ناصر عزیز یک گروه در facebook درست کنید تا همه طرفدارانش بتونند عضو بشوند و همدیگرو ببینند.
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:10
    امتیاز: 0 0
    ماه آذر ماه آتش ماهی است که آتش از درونم شعله میکشد دردا که دراین دنیا باید خاموش بود و آتش درون را فروخورد زیرا که دشمنان نتوانند خاموشش کنند
    پس آنرا در درون فرومیخوریم که هرگز خاموش نگرددزیرا که سالها بعد با انفجاری توام با اتفاق آتشفشانی از نور جلوه خواهد کرد

    یاعلی مدد به دوستدارانش .....
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:11
    امتیاز: 0 0
    هرچند که ناصر در بینه ما نیست ولی یادش در خاطر ما همیشه هست
    روحش شاد و یادش گرامی باد
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:12
    امتیاز: 0 0

    سلام ....

    دلتنگ ناصریا آپدیت شد با :

    پائیز = فصل شکستن ....

    http://deltange-naseria.blogsky.com

    منتظر حس غریب و غم انگیز پائیزیتون هست ....
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:24
    امتیاز: 0 0
    زلف رها بر بادت آخر داد بر بادم

    ناصــــــــــــــــــــــــــــریـــــــــــــــــــــــــــــــا..............
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:52
    امتیاز: 0 0
    آذر!

    انجام!

    بدرود!

    مرو ای دوست...............................





    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 23:05
    امتیاز: 0 0
    پرنده رفت و گل پژمردو دل مرد
    پرنده رفت و عشقو با خودش برد

    ناصر هم پرنده بود...
    یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 23:14
    امتیاز: 0 0
    خدا حافظ برای تو چه آسان بود
    ولی قلب من از این واژه لرزان بود
    خدا حافظ برای تو رهایی داشت
    برای من غم تلخ جدا یی داشت
    خدا حافظ طلوع من غروب من
    خدا حافظ توای محبوب خوب من
    سلام تو طلوع پاک شبنم بود
    غروب ظلمت و تاریکی و غم بود
    سلام تو شروع آشنایی ها
    نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها
    دریغ از قطره های اشک سوزا نم
    که از بیداد تو بر رخ چکیده
    خزان زندگی آمده
    دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده
    خدا حافظ
    خدا حافظ
    خدا حافظ


    ناصر عزیز ...
    ......................
    .......................
    ........................
    خدا حافظ ...
    دوشنبه 4 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 09:41
    امتیاز: 0 0
    " بی تو به سادگی کدام صدا بنازم؟"


    هوایم هوای تو
    دلتنگم برای تو


    دلتنگ دلتنگم
    بی تاب بی تابم
    ...

    بارون نمی باره
    ...

    دلم گرفته
    ناصریای دلها کجایی؟

    دومین سال تولدت مبارک

    دوشنبه 4 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 10:07
    امتیاز: 0 0
    سلام مینای عزیزم .....

    این روزها روزهایی بود که بالاخره خرچنگهای مردابی با نهایت حقارت آن ماهی زلال پرست را آغشته به خون کردند و نمیدانند که چه ظلمی در حق خود کردند چون چون با حضور آن ماهی هنوز امیدی برای نفس بود ...
    اما آن ماهی با باله هایش فقط شنا نکرد بلکه پروار هم کرد و این است وجه تمایز او با همه زلال پرستان .....
    او راه و رسم پرواز را خوب میدانست و حال دوستانش را زیربالهایش گرفته تا از آرامش ابدیش با مهربانی و بزرگی خود ببخشد ....

    خوشا به سعادتش عجب عشقی خدا به او داشت ..
    به خاطر متن زیبات ازت ممنونم ...

    یا علی مدد
    دوشنبه 4 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 15:48
    امتیاز: 0 0
    سلام مینا جون
    منم از طرفدارای ناصر عبداللهی هستم،بار ها و بارها به وبلاگت سر زدم .
    هر بار مطالبت بهتر و پر احساس تر از دیروز بود .منم اینروز ها حال و هوام بهتر از بقیه بچه ها (دوستداران ناصر) نیست و در غم از دست دادنش سوگوارم ....نمی دونم که چی باید بگم ،حرفهای زیادی در دل هست ولی باید سکوت کرد ...
    چرا که سکوت سرشار از ناگفته هاست....
    دوشنبه 4 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 21:22
    امتیاز: 0 0
    سلام دوست خوبم ...

    چند وقت پیش شعری برای استاد بزرگمون سرودم ...

    منتظر نظر و احساس قشنگتون هستم ...

    ( کاش میشد هیچ وقت نری ...) به روزم

    روحش شاد و یادش گرامی ...

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ...
    سه‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 00:43
    امتیاز: 0 0
    روزکینه٬روزحسرت٬روزآه ‏
    روزآلوده شدن دستی به گناه

    روزیاری٬روزخواهش٬یا تقاضای کمک
    روزدلهـای پرازدرد وتَرَک

    روزخاموشی آن صدای ناز
    روزناله های پرسوزوگداز

    روزدستان نیاز٬سوی خدا
    روزذکرصلوات وقرآن ودعا

    روز سینه ای که مانده بی نفس
    روزپرگشودن و٬رهایی ازقفس

    همه خواستیم ازخدا که اوپرنکشد‏
    زود شفا گیرد و دگردرد نکشد

    اما افسوس که او رفت وشکست
    چشمان قشنگش را٬برای همیشه بست

    آری عزیزان٬سوم آذرماه دوسال پیش را می گویم.روزی که خاطره ای تلخ را ‏درذهنمان تداعی می کند.باورمان نمی شود خبرناگهانی به کما رفتن ناصریای ‏عزیزمان را.آخرچگونه؟ برای چه؟ اوکه ادعایی نداشت.اوهم داشت زندگیش را
    ‏ می کرد٬مثل همه آدمها٬مثل همه خواننده ها٬ولی آرام وبه دورازهیاهو.‏
    اما بی شک ناصریا تفاوت هایی با دیگرخواننده ها داشت که شاید برای بعضی ها ‏خوشایند نبود. از اینکه او همواره صاف وصادق بود.ایمان وعشق بسیاری به خدا ‏داشت. ازجنوب آمده بودودرتهران محبوبیت بسیاری پیدا کرده بود ودرپیشبردواعتلای ‏موسیقی ایرانی ومعرفی فرهنگ جنوب گامهای موثری برداشته بود وبا سبک وسیاقی ‏دیگروارد دنیای موسیقی شده بود. روحیاتی عرفانی داشت وبه خدا بسیارنزدیک بود ‏وازنظرشخصیت اخلاقی ومعنوی نیزبسیارزبانزد بود.‏
    واینکه همواره دوست داشت(اشعاروترانه هایش معنوی باشد که درعین حمدوثنا وراز ‏ونیاز وعبادت٬بشود با خدای خویش ارتباط برقرارکرد.) که دراین راه نیزموفق بود.‏

    آری٬ ناصریای ما اینگونه بود‏

    اما ای کاش
    می شناختند٬خودش را

    قدرمی دانستند٬هنرش را

    ومی فهمیدند٬حرف ها ودغدغه هایش را. . .‏
    سه‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 07:57
    امتیاز: 0 0
    با سلام به شما دوستان و گل مینای عزیز
    از اینکه نمیتونم حق مطلب رو ادا کنم؛ شرمنده
    ولی بودن یا نبودن مسئله این است .
    ما باید یه مقدار روی اخلاق و رفتارمون بیشتر دقت کنیم. شاید زنده یاد ناصریا خیلی زخم زبون شنید و . . .
    ولی افسوس که ناجوانمردانه اونو از ما گرفتن. یعنی کسی جرات نمیکنه بپرسه بکدامین گناه . .
    راستش نمیدونم ولی همواره امیدوارم خدا بخاطر دل ما دوستان و کسانی که تا دو سال پیش همدیگرو نمیشناختیم؛ نظری بما بندازه و عوضشو بده .
    الان که دارم این مطلبو مینویسم یاد یکی از حرفاش افتادم که تو برنامه شرکت ملی گاز اجرا کرده بود بنظرم آخرین برنامه بود که در شهریور ماه ۸۵ اجرا شد. زنده یاد میگفت : آدم باید آنقدر خالص بشه تا از خاک به افلاک برسه .
    این حرف خیلی معنی داره امیدوارم که ما نیز بتونیم در همه حال دیگرانو از خودمون راضی کنیم
    نمی رنجم اگر باور نداری عشق پاکم را

    کاش شایسته این خاکسپاری باشم.
    (((((((مـــــــــانـــــــــدگــــــــــار نــــــــــــاصــــــــــریــــــــا))))))

    (((((((مـــــــــانـــــــــدگــــــــــار نــــــــــــاصــــــــــریــــــــا))))))

    (((((((مـــــــــانـــــــــدگــــــــــار نــــــــــــاصــــــــــریــــــــا))))))
    (((((((مـــــــــانـــــــــدگــــــــــار نــــــــــــاصــــــــــریــــــــا))))))
    (((((((مـــــــــانـــــــــدگــــــــــار نــــــــــــاصــــــــــریــــــــا))))))
    سه‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 17:40
    امتیاز: 0 0
    سلام دوست عزیز خوبی؟
    خوشحال شدم از حضور گرم شما در دفتر عشق
    لینک وب لاگ زیبای شما در دفتر عشق قرار گرفت
    شما هم منو با اسم غوغای عشق در دفتر عشق لینک کنید و به من اطلاع بدید
    شاد باشی
    سه‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 18:31
    امتیاز: 0 0
    چهارشنبه 6 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 13:10
    امتیاز: 0 0
    سلام،3آذر واسه من پر از غمه ،پر از حسرت و دلتنگی و.....پر از افسوسه .من اون روزا پشت کنکور بودم...پشت کنکور و پشت میز تحریر ،اون روزا تو کتابایی که جلوم باز بودن و من و نگاه میکردن بیشتر از نکته های تستی دلنوشته های من بود.سوم آذر امسالم پشت میزم نشستم و تمام خاطره های ثلخ اون 7 ماه افسردگیم بی اختیار تو دل دلتنگم مرور شد و تو دفتر خاطراتم نوشتم چه قدر غمگینم و بارانی....
    ناصریا!خدا خیلی دوست داشت پس جات الان خیلی خوبه و من بیشتر از این که امروز برای تو که خیلی مهربونی دعا کنم برای شادی و آرامش همسر خوب و بچه های عزیزت دعا میکنم....
    همیشه دوستت دارم ...
    چهارشنبه 6 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 13:31
    امتیاز: 0 0
    سلام!
    من یه آهنگ از ناصر پیدا کردم که فکر می کنم تا حالا توی اینترنت پخش نشده!
    لطفا باهام تماس بگیرین تا آهنگ رو در اختیارتون بذارم تا بذارین که طرفدارای ناصر بتونن دانلود کنن و لذت ببرن ...
    منتظرم
    پنج‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 16:02
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    سلام دوست عزیز
    ممنون از شما ایمیل من: sanieh_shomar@yahoo.com
    سلام
    ماه آذر ماهی است که بهشتی را از جهنمی متمایز می کند و ما ناراحت از اینکه جسم ناصر پیش ما نیست و خوشحال از اینکه روح ناصر بیشتر از گذشته با ماست و از این که عاشق یک بهشتی هستیم افتخار میکنیم.
    البته جهنمیان هم با این کار خود را یک پله دیگر از خدا دور ساختند و ناصر را چندین پله به خدا نزدیک کردند

    یا حق
    جمعه 8 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 01:01
    امتیاز: 0 0
    سلام اگر او بار دگر می امد

    چه به او می دادی

    بازترین اغوشت را

    بکرترین احساست

    بهترین لبخندت

    تو چه داری که به او هدیه کنی

    جز دلی ساده و بشکسته که او

    به نگاهی برده

    جز گل لبخندی

    که دگر پژمرده

    شعرهایی رنجیده و تلخ

    واژه هایی مرده
    اذر ماه ماهی غریب ای کاش هیچ وقت دیگه اذر ماه نمی اومد
    جمعه 8 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 14:05
    امتیاز: 0 0
    سلام

    وقتشه دنبال برگزاری مراسم دومین سالگرد باشیم .
    شاید همه مونو کمی آروم کنه .
    اونایی که میتونن یه کاری بکنن . موسسه دارینوش کجاست ؟
    دوستای هنرمند ناصر کجا هستن؟
    تو مراسم سالگرد پارسال صحبت از تشکیل بنیاد دوستداران ناصر بود- چی شد ؟
    کمتر از 20 روز وقت داریم . . .
    شنبه 9 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 13:40
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    دوست عزیز من پیگیر مراسمهای ناصرهستم به محض اینکه خبر قطعیی به دستم رسید حتما در وبلاگ درج خواهم کرد.
    سلام
    خوبین؟
    ممنون از وبلاگ عالیتون
    روحش شاد باد
    من شما رو توی وبلاگم با اسم ناصریا لینک کردم
    به منم سر بزنین
    فعلا بای
    شنبه 9 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 15:12
    امتیاز: 0 0
    سلام بچه ها دیروز از کلاس اخراج شدم چون مدیرمون اومد تو کلاس دید همه جای دیوارو نوشتم Nasseria
    شنبه 9 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 20:00
    امتیاز: 0 0
    این روزها بیمار و پریشانم.
    فقط همین..................
    شنبه 9 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 22:38
    امتیاز: 0 0
    سلام به همه طرفداران ناصر
    من متاسفانه در مورد ناصر اشتباه فکر می کردم اما همون موقع هم عاشق صداش بودم حالا از روحش طلب بخشش می کنم
    یکشنبه 10 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 02:56
    امتیاز: 0 0
    سلام
    یادش گرامی
    دوشنبه 11 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 14:37
    امتیاز: 0 0
    سه‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 16:14
    امتیاز: 0 0
    ملی گاز اجرا کرده بود بنظرم آخرین برنامه بود که در شهریور ماه ۸۵ اجرا شد. زنده یاد میگفت : آدم باید آنقدر خالص بشه تا از خاک به افلاک برسه.
    خیلی زیبا گفتی فرهاد جان
    سه‌شنبه 12 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 19:02
    امتیاز: 0 0
    فیلمی کوتاه از ناصر عبداللهی در آخرین ساعت های عمرش بر روی تخت بیمارستان
    http://gameron.wordpress.com/2008/11/14/naser/
    جمعه 15 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 18:56
    امتیاز: 0 0
    http://balatarin.com/tag/%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1+%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%DB%8C
    جمعه 15 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 19:02
    امتیاز: 0 0