X
تبلیغات
نماشا
رایتل

. WWW.NASSERIA.NET

مصاحبه با غلام علمشاهی: ناصر عبداللهی، یک انسان آسمانی

آقای غلام علمشاهی مدیر موسسه  آوای نکیسا هستند وی سه آلبوم بوی شرجی، هوای حوا و ماندگار از ناصر عبداللهی رامنتشر کرد . 

 

و این روزها هم به یاد ناصر عبداللهی آلبوم *یاد ناصریا* را با آهنگسازی و خوانندگی اسحاق احمدی منتشر کرده اند ، به دلیل ارتباط نزدیکی که آقای علمشاهی به عنوان ناشر موسیقی با شهید عبداللهی داشتند تصمیم گرفتیم مصاحبه ای را با ایشان  انجام بدهم. 

در یک روز خنک پاییزی به مرکز پخش آثار تولید شده موسسه آوای نکیسا(ایران صوت) واقع در خیابان لاله زار رفتیم تا در فرصتی اندک  از اخلاق و منش ناصر با آقای علمشاهی صحبت کنیم ، وی هم با زبان شیرین آذری استقبال گرمی از ما کرد.  

  

سوال : چطور با آقای عبداالهی آشنا شدید؟     

 

علمشاهی : من خودم که برای اولین بار صدای آقای عبداللهی را از تلویزیون شنیدم، خیلی از صدایش خوشم آمد ، آن کاری که ناصر اجرا می کرد یا فاطمه بنت نبی بود ، این کار روی من خیلی تاثیر گذاشت و دیدم که رنگ صدای ناصر با بقیه ی هنرمندان متفاوت است  و وقتی که مجددا او را در برنامه های بعدی تلویزیون دیدم از منش و خصوصیات او خوشم آمد و دیدم واقعا به موسیقی علاقه دارد و به کارهایی که می خواند اعتقاد دارد ، من از آن زمان شیفته ی کارهای آقای عبداللهی شدم و به واسطه ی دوستی که با موسسه دارینوش داشتم و در آنجا رفت و آمدی داشتم در موسسه با ناصر آشنا شدم ، به ناصر گفتم که از صداش خوشم آمده و او هم خیلی گرم با من برخورد کرد، چون خصوصیات این آدم جوری بود که با هر کسی صحبت می کرد در همون برخورد اول شیفته ی اخلاق و رفتار این آدم می شد ، وقتی که ناصر فهمید کار من هم موسیقی است با هم دوست شدیم و قرار های بعدی را با هم گذاشتیم ، که قسمت شد از آلبوم بوی شرجی به بعد رو با هم تولید کردیم.  

   

سوال : چه شد که ناصر عبداللهی اینقدر در جامعه محبوب شد و چه شد که اصلا ناصر عبداللهی، ناصر عبداللهی شد؟   

 

علمشاهی : شروعش در برنامه صبح بخیر ایران بود که رفته بودند بندر عباس ، بعدش هم به واسطه ی آقای محمد علی بهمنی با موسسه دارینوش آشنا شد و بعد آمد تهران و چند سالی در تهران بود ، منش و اخلاق ناصر، انتخاب کارهایش و گرمی صداش و احساسش که واقعا در کارهایش بیان می کرد در تمام مخاطبین اثر می گذاشت.  

 

سوال : می توان گفت که آثار آقای عبداللهی در حقیقت چکیده ای از افکار و اندیشه های خودش بوده ؟   

  

علمشاهی : ایشان ۵آ لبوم منتشر کرده به اضافه تک تراک های که منتشر کرده و یا کارهای مناسبتی که  برای صدا و سیما انجام داده ، همه از اعتقاد های درونی ایشان سرچشمه گرفته و به کارهایش قلبا اعتقاد داشت و می دانست که کارهایش در قلب مخاطبین تاثیر می گذارد. 

ایشان در مصاحبه هایش هم اعلام کرده بود که اصلا قصد خوانندگی نداشته ولی با سازها آشنایی داشت ، ناصر بچه بندر عباس و هرمزگان بود و بندر عباس به دلیل موقعیت جغرافیایی از قدیم محل تردد کشور های دیگر هم بوده و کشتی ها آنجا رفت و آمد داشتند و مردم آنجا با گونه های مختلف شخصیتی و نژادی رفت و آمد داشتند و موسیقی مختلف ملل هم آنجا رسوخ داشته ، مثل موسیقی های هندی، آمریکای لاتین و انواع و اقسام موسیقی ها  و این موسیقی ها کم و بیش در آن منطقه نفوذ کرده ، ناصر هم می گفت که از بچگی به موسیقی علاقه داشته و بیشتر سازها رو هم می شناخته و هدفش اصلا خواندن نبوده.   

 

سوال : پس ناصر چه هدفی داشته؟   

 

علمشاهی : دوست داشته که بیشتر برای دیگران کار بسازه نه اینکه خودش بخواند و خودش می گفت که داشتم برای برادرم کار می ساختم که در حین کار هم باید برای برادرش تمرینی می خوانده که برادرش ملودی رو حفظ بشه  که بعد برادرش می گوید که تو بهتر از من می خوانی.

همچنین در بندر عباس هم ناصر را (قبل از اینکه شناخته شود)  به صورت خواننده محلی می شناختند.  

 

غلام علمشاهی

 

سوال : پس می توان گفت که برحسب شرایط جغرافیایی ناصر با انواع موسیقی ها آشنا شده و از میان آنها موسیقی پاپ رو برگزیده است؟     

 

علمشاهی : بله ، همینطور بوده است ، خدا بیامرز ناصر به خاطر اخلاق و منشی که داشت با یک بچه ی کوچک  و یا کسی که از خودش بزرگتر بود خیلی زود منش می گرفت و روابط عمومی قوی داشت و علاقه ی خاصی هم به موسیقی داشت و خودش چندین بار گفته بود که کارهایی را که من می خوانم به من الهام می شود.   

ناصر (قبل از شناخته شدن در صدا و سیما) می خواست از ایران برود ، رفته بود دبی که از آنجا هم بورد اروپا یا آمریکا و میخواست برود آنطرف فعالیت کند ، که خودش تعریف می کرد که در یکی از این شب ها که هنوز در دبی بوده حضرت زهرا رو در خواب می بینه و حضرت با ناصر در خواب می گویند که: تو حق نداری مملکت و وطن و جایگاه خودت  رو ترک کنی و جای دیگری بروی ، ناصر می گفت که این خواب خیلی رویش تاثیر گذاشته و از همانجا دوباره بر می گردد ایران و در ایران مجددا فعالیتش را شروع می کند  و بعد از این ماجرا بود که سفرنامه صبا به بندر عباس می روند و با ایشان آشنا می شوند ، ناصر قبل از اینکه در تلویزیون مطرح بشه به صورت محلی کار موسیقی انجام می داد او در جشن های محلی هرمزگان فعالیت داشته و خیلی ها به ناصر گفته بودند که اگر با صدایی که داری به طور جدی در موسیقی فعالیت کنی به یک شهرتی می رسی و چون در آن زمان عرصه ی موسیقی پاپ در کشور خیلی باز نبود تصمیم گرفت که در خارج از کشور فعالیت کنه و از طریق دبی می خواست به کشور های اروپایی یا آمریکایی برود که آن داستان برایش اتفاق می افتد و دوباره به ایران بر می گردد.    

 

سوال : به نظرم آلبوم های آقای عبداللهی یک روند خاص را طی نمی کند ،  مثلا کاست عشق است یک آلبوم کلاسیک است ولی آلبوم هوای حوا یک آلبوم پرشور و انرژی است ؟   

 

علمشاهی : این مسئله برمیگردد به فضای آن روز ها ، موسیقی همیشه اینطوری است ، موسیقی تنوع پذیر است ، شما ممکن است امروز از یک سبک موسیقی خوشت بیاید ، ۶ ماه دیگر از یک سبک دیگر،  سبک های موسیقی تنوع پذیر است ، ناصر در سال  ۷۸ کاست عشق است را منتشر کرد و در سال ۸۲ کاست هوای حوا را منشر کرد ، طرفداران این نوع موسیقی طیف جوانی هستند که آنها هم به دنبال تفکر و فکر های نو هستتند.    

 

سوال : ناصر در اواخر عمر شریفش اعلام کرد که خیلی علاقه دارم کاست های معنوی را منتشر کنم ، آیا این کاست ها منتشر شد؟ و اصلا موسیقی معنوی یعنی چه ؟ 

 

علمشاهی : ایشان خیلی به کار های معنوی علاقه داشت و بارها هم به من پیشنهاد کار معنوی داده بود ، مثلا همین کار یمبو سئنه یک کار معنوی است ، ایشان اعتقاد عجیبی به ائمه ی اطهار داشت و دوست داشت در همه ی آلبوم هایش حداقل یک قطعه را به ائمه اختصاص دهد ، بارها به خود من پیشنهاد داده بود که می خواهد یک آلبوم کامل را به صورت معنوی و عرفانی کار کند  و درآمد حاصل از فروش این آلبوم هم به ایتام  سازمان های بهزیستی اختصاص دهد و می گفت که چند تا کار معنوی هم آماده کرده ام ، شعر هایش را تنظیم کرده ام، ملودی هایش رو تنظیم کرده ام و آماده ام که بخوانم و قرار شد که درآمد این کار را به فقیران و ایتام اختصاص بدهیم.   

 

سوال : آیا این آلبوم منتشر شد؟  

  

علمشاهی : متاسفانه اجل مهلتش نداد ، در حقیقت این آلبوم آماده بود و ماکت آن هم آماده بود و ما تصمیم داشتیم بعد از آخرین کارش که ماندگار بود این کار را حتما انجام دهیم ، من هم خیلی به این آلبوم علاقه داشتم چون به تفکر آقای عبداللهی اعتقاد داشتم و دوست داشتم که من هن سهمی در این کار داشته باشم.   

 

سوال : یعنی این آلبوم ضبط شده ولی هنوز منتشر نشده؟  

 

علمشاهی : خیر، این کارها در حد ماکت بود که ایشون ساخته بودند ولی ضبط نهایی (ضبط در استودیو)  نشده بود ولی فکر می کنم که این کارها در آرشیو خود ناصر در خانه اش وجود داشته باشه و خانواده اش این کارها را داشته باشند.     

 

سوال : شما با خانواده ی آقای عبداللهی رابطه ای برقرار نکردید که بتوانید این کارها را منتشر کنید ؟    

 

علمشاهی : ببینید، چون این کارها ضبط نهایی نشده ما نمی توانیم آنها را منتشر کنیم بعلاوه اینکه ما با خانواده ی ناصر خیلی در ارتباط نیستیم چون اینها در بندر عباس هستند ، پارسال پسر ناصر( نوید عبداللهی) با من تماس گرفت و گفت که پدرم کاری پیش شما داره ؟ گفتم نه ، فقط یک کار از ایشان داریم که آن هم هفته ی آینده منتشر می شود آاین آلبوم، آلبوم یاد ناصریا است که آقای اسحاق احمدی خوانندگی و آهنگسازی آن را به عهده داشته است و یک اثر منتشر نشده از ناصر عبداللهی در این آلبوم است که به مناسبت دومین سالگرد عروج  ناصر عبداللهی این آلبوم را منتشر می کنیم  و همه ی آثار این آلبوم در شرح حال ناصر عبداللهی است  و دیگر از آقای عبداللهی کاری در دستمان باقی نمانده. 

 

سوال : منظور از ماکت چیست؟     

 

علمشاهی : کارهای ماکت، کارهای آزمایشی است  و این نوع کارها ضبط نهایی نشده است و آنچنان کیفیت مطلوبی ندارد و شاید این کارها با یک گیتار یا یک کیبورد خوانده شده و کیفیت ضبط خوبی ندارد.    

 

سوال : شما هم شاهد دگرگونی احوال آقای عبداللهی در این ۱ سال آخر بوده اید؟  

  

علمشاهی : بله، من هم شاهد بودم ، ایشان اعتقادات محکم و شدیدی داشت  و این آخر ها می گفت که دیگر نمی خواهم از صدایم امرار معاش کنم و تنها امرار معاش ناصر از طریق موسیقی بود و در چند کار دیگری که به جز موسیقی می خواست انجام بدهد متاسفانه موفق نبود ، مثلا یک بار به من گفت که در بندر عباس می خواهیم مواد پروتئینی پخش کنیم ، خانواده ی ناصر، یک خانواده ی پر جمعیت بود و هزینه ی این خانواده به عهده ی ایشان بود ،  موسیقی هم همیشه جوابگوی زندگی یک هنرمند نیست  بالاخره هنرمند باید از یک جایی تامین باشد ، هنرمند بیشتر از اجرا هایش پول در می آورد ، ناصر اینقدر معرفت داشت که در اجرا هایی که سودی به حال خودش نداشت سعی می کرد که پول اعضای ارکست را بدهد و هیچ چیز برای خودش باقی نمی ماند  البته خودش اینطور می خواست و می گفت که اگر برای من چیزی نمونه عیبی نداره ، ناصر در حالی که خودش مشکلات مالی داشت به دیگران هم کمک می کرد. 

ناصر در تهران اجاره نشین بود ، همیشه کنسرت نبود ، همیشه کاست نبود ، هر سال یک آلبوم منتشر می کرد که آن هم خودش هزینه هایی داشت ، همین مشکلات مالی باعث شد که این آخرها دوباره برود بندر عباس ، چون هزینه های شهرستان از اینجا کمتر بود.   

  

سوال : آقای عبداللهی به شما گفته بودند که از موسیقی بیزار شدم ؟   

  

علمشاهی : به من گفته بودند که دیگر نمی خواهم از صدایم پول در بیاورم و می گفت که درست نیست آدم از خواندن پول در بیاورد و می گفت که اگر یک آلبوم معنوی کار کنم دیگر نمی خواهم از این راه امرار معاش کنم.     

 

سوال : به نظر شما دلیل برگشت مجدد آقای عبداللهی به بندر عباس چه بود ؟  

 

علمشاهی : من فکر می کنم که به دلیل مشکلات مالی بود ، ناصر یک اعتقاد هایی آن اواخر پیدا کرده بود که شب تا صبح به عبادت می پرداخت و همیشه ما را نصیحت می کرد به تقوا و درستی و صداقت ، همیشه می گفت این دنیا ایتقدر ها هم ارزش ندارد ، همیشه می گفت خدا کند ظهور امام زمان نزدیک شود ، این اواخر یک حالت روحانی خاصی پیدا کرده بود و در این حالات روحانی غرق شده بود.     

 

سوال : آقای عبداللهی چیکار کردند که ترانه های ایشان اینقدر بر انسان تاثیر گذار است ؟ آیا این امر ناشی ارتباط قوی ایشان با ائمه بود ؟  

  

علمشاهی : بله ، این ناشی از همان ارتباطات بود  و می گفت که خیلی از این موسیقی ها از یک جایی به من الهام می شود و می گفت گاهی اوقات یک چیزهایی در ذهن من می آید و همین باعث می شود که بروم و قطعه ای را که در ذهنم آمده کار کنم. 

   

سوال : چرا  ناصر از میان ما رفت ؟     

 

علمشاهی: ببینید ، ایشون یک ماه در کما بود و به دلیل کمبود امکانات در بندر عباس به تهران (بیمارستان هاشمی نژاد) منتقل شد ، من هر وقت از نزدیک آن بیمارستان رد می شوم  یک حال بدی به من دست می دهد و یک حس بدی نسبت به آن بیمارستان دارم و اصلا از خیابان ونک و کو چه های نزدیک به آن بدم می آید چون در آنجا عزیز ترین دوستم را از دست دادم ، بنده با آقای محمد علی چاووشی ارتباط داشتم ، ایشان هم به خواهش بنده جراح های متخصص مغز و اعصاب را می آوردند تا بتوانند ناصر را معالجه کنند حتی آن روز هایی که ایشان داشتند با مرگ دست و پنجه نرم می کردند  خانواده ی خانمش ناصر را در خواب دیده بودند و ناصر در خواب به آنها گفته بود که : اینقدر برای من تقلا نکنید، اینقدر تلاش نکنید ، من نمی خواهم دیگر در این دنیا بمانم، من وقتم تمام شده و دیگر متعلق به این دنیا نیستم ، این قدر این در و اون در نزنید که من خوب بشم و به زندگی برگردم ، من خودم دوست دارم که برم اون دنیا.   

متاسفانه ناصر دوست های دشمن صفتی داشت که شایعه کردند ناصر معتاد بوده، قرص خورده و ... در حالی که ناصر آدمی بود  که کسی کنارش نمی توانست سیگار بکشد و اگر کسی سیگار می کشید یا ناصر می رفت بیرون یا می گفت برو بیرون سیگارت رو بکش ، این اتهامات اصلا در مورد ناصر درست نیست.     

 

سوال : چرا دستگاه های قضایی مسئله ی شهادت ناصر رو پیگیری نکردند؟    

 

علمشاهی : ببینید، دستگاه های قضایی می دانند که قضیه چه بوده است شاید صلاح دانستند که این مسئله پیگیری نشود!     

 

سوال : به نظر بنده باید افکارهایی مثل شهید عبداللهی در جامعه ترویج داده شود و نباید اینقدر این شهید در جامعه مظلوم واقع شود ، نظر شما چیست؟   

 

علمشاهی: اگر ناصر نویسنده  ، پژوهش گر، محقق یا از یک قشر دیگر ادبی بو د،  بله ،  می توانستیم افکار و اندیشه هایش را ترویج دهیم ، ولی متاسفانه امروز در مملکت ما هزار جور برچسب و عنوان برای کسی که کار موسیقی می کند وجود دارد ، همچنین مسئله ی حلال و حرام بودن موسیقی هنوز در مملکت ما مشخص نیست ، باز می گویم اگر ناصر یک نویسنده بود اینقدر مظلوم واقع نمی شد ولی متاسفانه در جامعه ی ما اگر یک نفر از موسیقی برود یا بیاید هیچ اتفاق خاصی نمی افتد.   

شما برخورد صدا و سیما را دیدید ؟ 

چه رفتاری با این هنرمند کردند ؟  

این همه در مناسبت ها و جشن ها از صدای ناصر استفاده کردند ولی در فوتش دیدید که چیکار کردند ؟   

یک خبر درست و حسابی از ناصر در تلویزیون گفتند؟   

حتی خودشان هم گرفتار شایعات بودند و به همین خاطر زیاد روی فوت ناصر کار نکردند.   

آیا مسئولین می دانند خانواده ی ناصر اکنون چگونه امرار معاش می کنند ؟   

آیا هنرمند این مملکت الان بیمه است ؟   

شروع هر برنامه ی تلویزیون با یک سرود است ، شما موسیقی را از صدا و سیما بردارید ، دیگر جذبه دارد ؟     

تلویزیون بدون موسیقی را کسی نگاه می کند ؟   

در مناسبت ها ، در پیروزی انقلاب ، در همه ی مناسبت ها از صدا و شهرت خواننده استفاده می کنند برای اینکه مردم را به راهپیمایی بکشانند.   

 

چرا از خواننده ها استفاده ابزاری می شود ؟   

ناصر 8 سال درصدا و سیما فعالیت مستمر داشت و از صدای ناصر استفاده کردند ،  آیا الان مسئولین خبر دارند بر زن و بچه  ناصر چه می گذرد ؟  

  

خبر دارند کجا زندگی می کنند ؟ مریض هستند یا سالم ؟   

ناصر حتی یک بیمه نداشت ، حتی وقتی می خواستند خونش را عوض کنند۳میلیون تومان پول می خواستند ، می گفتند شاید با عوض کردن خونه یک شوک به او وارد شود و ضریب هوشی اش بالاتر برود.     

 

سوال : در مورد کتاب بوی شرجی شما اطلاعاتی دارید ؟ چون قرار بود این کتاب منتشر شود.  

   

علمشاهی : اجل مهلت هیچ کاری را به این خواننده نداد ، فکر های زیادی در سر داشت ، ناصر زمان کمی زنده بود و همچنین مشکلات مالی هم داشت ، فکر هایی در سر داشت مثل نشر کتاب بوی شرجی ، شناساندن موسیقی منطقه ی خودش ، آلبوم های معنوی و خیلی کار های دیگر ، مثلا قطعه ی یمبو سئنه برای آلبوم بعدی ناصر بود که به اصرار من در این آلبوم کار شد.

ناصر هر وقت در یک آلبوم یک قطعه ی معنوی یا یک قطعه در شرح حال ائمه کار می کرد می گفت که این آلبوم بیمه است  و می گفت که تا سال های سال این آلبوم به خاطر این قطعه فروش خواهد داشت.    

 

سوال : فروش آلبوم های ناصر در سطح جامعه چطور بود ؟     

 

چون پشت کارهای ناصر تفکر بود ، به مرور زمان آلبوم هایش به فروش می رود ، کارهای ناصر در طول زمان همیشه پیام دارد و همیشه آن ارتباط خاص را با مخاطب برقرار می کند ، اگر 5 سال دیگر هم کارهای او را گوش کنید باز یک مطلب جدید دارد ، کارهای ناصر همیشه ماندگار خواهد بود.    

 

سوال: اگر یک خاطره ی شیرین از آقای عبداللهی دارید، تعریف کنید 

 

ناصر از یک طرف خیلی افتاده و متواضع بود و از طرف دیگر شوخی های شیرینی داشت ، هر کاری رو که به ناصر می گفتی انجام بده می گفت:"به روی جفت چشمای آستیکماتم".  

 

خیلی سر این جمله اش می خندیدیم ، چون من لهجه ی آذری دارم بعضی موقع ها با لهجه ی خود من عصبانی می شد و ادای من رو برای خودم در می آورد، البته ظرفیت شوخی را داشت ، اگر ادای خودش را هم در می آوردی می خندید.   

من و ناصر با هم خیلی اختلاف سلیقه داشتیم  ولی در آ خر کار به تفاهم می رسیدیم ، من در موسیقی یک خواننده با همچین اخلاقی ندیدم ،  بنده حدود ۸۰ آلبوم تولید کردم و با خیلی ها کار کردم ولی هیچکس را با این خصوصیات اخلاقی ندیدم.   

پول برایش بی ارزش بود ، خیلی گذشت داشت ، بعضی مواقع کنسرت اجرا می کرد و از کنسرتش استقبال نمی شد ، به طرف می گفت که نمی خواد به من پول بدی ، یا بعدا یک اجرای مجانی برایش انجام می داد که جبران ضررش بشود. 

 

خدا بیامرزدش ، خیلی حیف شد ، ناصر یک صدای صد در صد بم داشت  و فکر می کنم ما یک همچین صدایی ، با این قابلیت ها ، با این حجم ، با این گیرایی را در آینده نخواهیم داشت.

 

سوال: ناصر چه اهدافی برای آینده داشت؟     

 

علمشاهی : ناصر این ۴،۵ ماه اخیر ایتقدر سختی داشت که رشته ی کار از دستش در رفته بود ، حتی به من پیشنهاد داد که بیا یک رستوران بزنیم ، اسمش را هم می گذاریم رستوران ناصریا و می گفت می توانیم در آن غذاهای محلی، سالاد های محلی، غذاهای دریایی ، درست کنیم ، حتی به این جور کارها هم فکر می کرد چون این اواخر خیلی در مضیقه مالی بود.   

 

سوال : چه راه هایی برای ترویج و گسترش اندیشه ها و افکار ناصر عبداللهی وجود دارد ؟  

 

علمشاهی : همانطور که قبلا اشاره کردم تکلیف موسیقی هنوز در مملکت ما مشخص نیست ، تفکر آقای عبداللهی هم بیشتر در زمینه ی موسیقی بود ، من بعید می دانم که اینکار را بتوان انجام داد ، تفکرات آقای عبداللهی با تفکرات امروز جامعه ی موسیقی ما سازگار نیست.

ناصر خیلی موفق نشد آنچه در ذهن دارد را به عمل تبدیل کند انسان وقتی می تواند تفکرات خودش را به عمل تبدیل کند که حداقل از دغدغه های زندگی روزمره خودش کمی فارغ شود ، یا یک دست حمایتی وجود داشته باشد ، متاسفانه الان نهادی را نداریم که برای انتشار تفکرات هنرمندان هزینه کند.     

 

سوال : برای سوال آخر اگر الان ناصر عبداللهی روبروی شما  نشسته باشد چه حرف ناگفته ای با او دارید ؟  

  

علمشاهی : خیلی دلم برایش تنگ شده ، بعضی مواقع خیلی بهش فکر می کنم ، کارهایش را تو ماشینم گوش می کنم ، مخصوصا کار هوای حوا که فکر میکنم شرح حال خودش است ، الان هم خیلی پشیمانم ، چون الان متوجه شدم که چه گوهری رو از دست دادم ، ای کاش بیشتر از این به او کمک می کردم ، کاش بیشتر از این به او نزدیک می شدم ، شاید اگر نمی رفت بندر عباس این اتفاق برایش نمی افتاد ، خودمان هم مقصر بودیم ، ما که دوست هایش بودیم خیلی به او نزدیک نشدیم ، که از رفتن او به بندر عباس جلوگیری کنیم ، کاش بیشتر به درد دل هایش گوش می کردیم ، ناصر آدم تو داری بود ، مشکلات زیاد داشت ولی داخل خودش می ریخت ، ولی الان اینطور خودمان را تسکین می دهیم که ناصر یک انسان آسمانی بود ، ناصر یک انرژی و یک اعتقادات عجیبی داشت و شاید متعلق به اینجا نبود و فکر می کنم که در این چند سال عمرش یک ماموریتی داشته و یک مدت باید می بود و بعد می رفت ، فقط این جملات ما را تسکین می دهد.     

 

 با تشکر از شما که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید 

  

 از آقای حسین رحمانی هم که این مصاحبه رو انجام داده و در اختیار وبلاگ های ناصریایی گذاشتند کمال تشکر را داریم...   

   

 ( این پست  به طور هم زمان در وبلاگ های ناصریایی درج شده است)  

  

لینک دانلود فایل صوتی ناصریا به زبان ناصریا (توضیح ناصریا با زبان ناصرعبداللهی) 


 

برای مشاهده دیگر مطالب موجود در وبلاگ ناصریا با موضوع(و این بار او از ناصر می گوید  )بر روی همین لینک کلیک کنید.   

 

  

 

گزیده های انتخابی:

 

  • باز هم ده دی ماه است و نیستی انگار!
  • درج و حذف مصاحبه محمد علی چاووشی در تبیان!
  • بدجوری جات خالیه بابایی....  
  • تو ای عشق او را به دریا ببر  
  • ناصرعبداللهی معجزه گربود. . .  
  • پرنده بود و رها بود...  
  • نازتکه و ناز اتکه!  

     

     

     

  • مراسمها
  • مصاحبه با ناصرعبداللهی
  • مطالب نوشته شده توسط گل مینا
  • مصاحبه با نوید عبداللهی
  • عکسهای ناصرعبداللهی
  • و این بار او از ناصر می گوید
  • نقل قول از منابع دیگر
  • عضویت در گروه ناصریا
  • نقدوبررسی
  • یادمان
  • معرفی کتاب
  • مطالب نوشته شده توسط هومن
  • موسیقی
  • به سوی او
  • اخبار
  • دانلودوبرگردان آهنگهای بندرعباسی
  • متن ترانه های ناصرعبداللهی
  • مناسبتهای خاص
  • دانلود فایل صوتی کنسرتهای ناصریا
  • دانلود آلبومهای ناصرعبداللهی
  • فال ترانه
  • حرفهای شما     

     

     

     

    هرگونه تکثیر یا کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع ممنوع می باشد 

    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    چگونه در گروه ناصریا عضو شویم؟     

     

  •  

      

     برای بازگشت به صفحه اصلی کلیک کنید.   

           
    نظرات (14)
    نام :
    ایمیل : [پنهان میماند]
    وب/وبلاگ :
    برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
    سلام
    این جمله خیلی قشنگه ( این پست به طور همزمان در وبلاگ های ناصریایی درج شده است)

    با زهم اتحاد ناصری ، باز هم یکدلی ناصری ، باز هم موفقیت های ناصری و باز هم سر افکندگی دشمنان ناصر و
    ناصری
    به امید موفقیت ، اتحاد و همدلی بیشتر
    یا حق
    شنبه 14 دی‌ماه سال 1387 ساعت 13:22
    امتیاز: 0 0
    سلام مینا جان
    این مصابحه خیلی زیبا بود اشک ادمی را در میاورد مگزر میشود کسی از ناصر نگوفت از بچه های کوچک هم بژرسی میگویند او کی بود چی شد و رفت؟
    مینا فقط بگو ناصر یا که در خواب میامد و میگفت من نمی خواهم دیگر در این دنیا بمانم، او که خود میدانسته که میرود کاش به خواب مان بیاید و بگوید با مولایم برمیگرده مینا ایا میاد او شهید است مینا بگو منتظر بمانم یا نه ؟
    با سپاس از زحمات تو
    دوستدرات
    فروزان
    شنبه 14 دی‌ماه سال 1387 ساعت 22:55
    امتیاز: 0 0
    سلام.
    اگه براتون زحمتی نیست، لطف می کنید همین فایل صوتی که روی وبلاگ گذاشتید برام میل کنید؟
    خیلی ممنون.
    خدانگهدار
    یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1387 ساعت 00:36
    امتیاز: 0 0
    یاالله ... بدو وبلاگ که کار جدید پیوند امناهادن خیلی خوشکلن...

    حتما یه سر بزن خوشحالم اکنی .


    یالله بای
    یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1387 ساعت 17:00
    امتیاز: 0 0
    سلام
    بروزم با
    "دلی شکنجه شد و غرق خون به گوشه ای افتاد"
    یکشنبه 15 دی‌ماه سال 1387 ساعت 19:31
    امتیاز: 0 0
    چقدرزیبا،ازاینکه باز هم تکرار شد یکدلی و همدلی واتحاد دوستان وعاشقان ناصریا با درج این مصاحبه دروبلاگ های ناصریایی .
    برای همه این دوستان همیشه آرزوی سلامتی و سربلندی می کنم.

    مصاحبه قشنگی بود،
    صحبت های آقای علمشاهی وگفتن ازشخصیت ناصر وانتخاب وکارهای ناصریا وهمینطور گفتن از،آن حالات ودرونیات معنوی اش، روح بلند و آسمانیش وصدا واعتبارو جاودانگی اش...

    اما آقای علمشاهی درد و دلهایی هم داشت...
    ومن بسیارمتاسفم برای صدا وسیمایی که واقعاً براحتی درمراسم ها ومناسبت های مختلف و حتی کشاندن مردم به راهپیمایی ازصدا وشهرت خواننده استفاده می کنند وحتی ازاین هنرمندان درجاهای مختلف برای رسیدن به اهداف خودهم استفاده کرده وبهره لازم را می برند، اما درزمان مرگ آنها دیگراثرونامی ازاینها به چشم نمی خورد.

    بسیار ممنون وسپاسگذارم ازآقای رحمانی ودوستان عزیزی که این مصاحبه را ترتیب دادند.

    مینا خانم میشه اگه براتون زحمتی نیست فایل صوتی ناصرکه درمورد ناصریا گفته رودر وبلاگ بگذارید برای دانلود؟
    دوشنبه 16 دی‌ماه سال 1387 ساعت 22:01
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    لینک دانلودش رو در انتهای پست قرار دادم.
    مینا خانم خیلی از شما ممنونم
    دستتون درد نکنه.
    ان شاءالله که همیشه موفق وسلامت باشید.
    سه‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1387 ساعت 19:54
    امتیاز: 0 0

    السلام علیک یا ابا عبدالله ...

    السلام علیک یا ابالفضل العباس ...

    السلام علیک یا فاطمه بنت نبی ....

    و زمزمه ی کجاست یاری کننده ای که مرا یاری کند؟! ...

    خیمه ها می سوزد و ...

    فریادهای العطش ... العطش ...

    توی این روزها و شبها اگر دلتان لرزید، اشکتان لغزید ....

    کسی اینجاست که دلشکسته است ....

    التماس دعا از چشم و دل بارونی تون ....

    سه‌شنبه 17 دی‌ماه سال 1387 ساعت 20:06
    امتیاز: 0 0
    سلام.
    داشتم به این فکر می کردم که یه جوری یاد ناصریا رو زنده نگه داریم یا بهتر بگم، اگه کارهای نیمه تموم ناصر عبداللهی رو تموم کنیم، هم یادش زنده می مونه و کم حافظه ها یادشون میاد که بزرگمردی به اسم ناصر عبداللهی بود و هم روح خودشون شاد می شه. درسته، ما نمی تونیم این کارو بکنیم، امّا دوستانش، دوستان صمیمی ای که با ایشون ارتباط نزدیکی داشتند و با کارهاشون آشنان، می تونن این کارو بکنن. مخصوصاً کتابی که تصمیم داشتند چاپ کنند و کارهای دیگه ای که این دوستان بهتر می دونند. به حساب پررویی و جسارت و ... نذارید، ولی من خیلی دوست دارم این کارو بکنم. ولی وقتی بزرگان و استادانی که با ایشون آشنایی بیشتری دارند، مطمئنّاً اجازۀ این کار به من داده نمی شه! و البتّه به حق هم هست. امیدوارم این دوستان این کارو بکنند.
    خدانگهدار
    پنج‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1387 ساعت 19:35
    امتیاز: 0 0
    مینای محترم
    از لطف و پیغامتون سپاسگزارم.من هم از علاقمندان صدای مرحوم عبدالهی هستم و خیلی متاسف شدم که چنین هنرمندی در بین ما نیست و در زمانی که نباید از بین ما رفت.
    ایجاد چنین وبلاگی زیبا و در خور ایشان است ولی افسوس...
    مرگ پایان کبوتر نیست...
    موفق باشین.
    پنج‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1387 ساعت 21:41
    امتیاز: 0 0
    باز هم غروب ها غمگین و تلخ و سنگینند
    باز احساس میکنم به تو و ۷۲ کبوتر که با تو تا آسمان کوچ کردند مدیونم.....
    تو چه قدر خوبی....حسین من امام من *مولای من*
    ای تمام زندگی من
    ای ‌آنکه جهان بی تو برایم بی معنیست
    ای آنکه زیبا سراینده ی آزادگیست
    ای کسی که عشق بی نام مقدست دستمایه ی شعار شاعران است
    ای عشششششششششششششششششق
    .....
    ای عشق مرا هم به دریا ببر
    به خدا قسم ... به نام مقدس تو سوگند
    اگر تو را از دست دهم در ساحل تشنه ی انسانیت زیر سایه ی سنگین تنهایی و در استشمام نفس های مسموم بردگان نفس جان خواهم داد...
    پس .......
    مرا هم به دریا ببر ....
    ************************************
    ************خوش به حالت ناصر**********
    *********خوش به حالت که دین خودت به****
    ********اربابت رو ادا کردی..این روز ها و این****
    ******شبها کجایی؟؟؟؟؟تو که به دریای عشق ***
    ********وصلی کجا و ما کجا؟؟؟؟؟؟این شبهاچند****
    ********* بار به زهرا(س) گفتی ـ حسین برای*****
    ***********حفظ دین قهر از تو آموخت؟؟؟...*********
    ************خوش به حالت که عاشقانه *********
    **************** رفتی **********

    پنج‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1387 ساعت 23:53
    امتیاز: 0 0

    با سلام و عرض ادب

    وبلاگ ناصریای بندر به روز شد منتظر قدم های سبزتان هستیم

    یا علی
    جمعه 20 دی‌ماه سال 1387 ساعت 23:34
    امتیاز: 0 0
    سلام
    میشه کمی از جریان شهادت ایشان بگین واقعآ هنوزم افکارعمومی نمیدونن چی به سراین هنرمندبزرگ اومده؟
    مچکرم
    شنبه 21 دی‌ماه سال 1387 ساعت 01:05
    امتیاز: 0 0
    پاسخ:
    ......
    بغض نشکفته دارم حال وروزم ابریه باز
    دوشنبه 30 دی‌ماه سال 1387 ساعت 00:11
    امتیاز: 0 0